discourages

[ایالات متحده]/dɪsˈkʌrɪdʒɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈkɜːrɪdʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن اعتماد به نفس یا اشتیاق می‌شود; باعث احساس ناامیدی می‌شود; مانع یا مسدود می‌کند; توصیه می‌کند که از آن اجتناب شود

عبارات و ترکیب‌ها

discourages bad behavior

جلوگیری از رفتار نامناسب

discourages negative thoughts

جلوگیری از افکار منفی

discourages risky actions

جلوگیری از اقدامات پرخطر

discourages unhealthy habits

جلوگیری از عادت‌های ناسالم

discourages procrastination

جلوگیری از تعلل

discourages excessive spending

جلوگیری از هزینه های بیش از حد

discourages violence

جلوگیری از خشونت

discourages poor performance

جلوگیری از عملکرد ضعیف

discourages unhealthy competition

جلوگیری از رقابت ناسالم

discourages negative feedback

جلوگیری از بازخورد منفی

جملات نمونه

he discourages negative thinking.

او تفکر منفی را منصرف می‌کند.

the teacher discourages cheating on tests.

معلم تقلب کردن در آزمون‌ها را منصرف می‌کند.

she discourages excessive spending.

او خرج کردن بیش از حد را منصرف می‌کند.

the coach discourages poor sportsmanship.

مربی رفتار غیرورزشی را منصرف می‌کند.

parents often discourage risky behavior.

والدین اغلب رفتارهای پرخطر را منصرف می‌کنند.

the government discourages pollution.

دولت آلودگی را منصرف می‌کند.

he discourages procrastination in his team.

او تعلل را در تیم خود منصرف می‌کند.

the policy discourages the use of plastic.

سیاست استفاده از پلاستیک را منصرف می‌کند.

she discourages unhealthy eating habits.

او عادت‌های غذایی ناسالم را منصرف می‌کند.

the organization discourages discrimination.

سازمان تبعیض را منصرف می‌کند.

she discourages negative thinking in her students.

او تفکر منفی را در دانش‌آموزان خود منصرف می‌کند.

the school discourages bullying among students.

مدرسه زورگویی بین دانش‌آموزان را منصرف می‌کند.

he discourages procrastination by setting strict deadlines.

او با تعیین مهلت‌های سخت، تعلل را منصرف می‌کند.

the organization discourages wasteful practices.

سازمان روش‌های اتلاف منابع را منصرف می‌کند.

the coach discourages players from giving up easily.

مربی بازیکنان را از دست دادن روحیه منصرف می‌کند.

they discourage excessive screen time for children.

آنها زمان زیاد صفحه نمایش برای کودکان را منصرف می‌کنند.

the government discourages smoking in public places.

دولت سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی را منصرف می‌کند.

he discourages reckless driving among his friends.

او رانندگی بی‌احتیاط را در بین دوستان خود منصرف می‌کند.

the policy discourages discrimination in the workplace.

سیاست تبعیض در محل کار را منصرف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید