discriminating

[ایالات متحده]/dɪ'skrɪmɪneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪ'skrɪmɪnetɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن توانایی تشخیص یا شناسایی؛ قادر به انجام تمایزهای دقیق
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdiscriminating

عبارات و ترکیب‌ها

discriminating tastes

سلیقه‌های خاص

discriminating customers

مشتریانی با سلیقه‌های خاص

discriminating palate

حس چشه‌ای خاص

discriminate against

تبعیض قائل شدن با

جملات نمونه

a discriminating judge of wine

یک داور سخت‌گیر در مورد شراب

a discriminating collector of rare books; a dish for the discriminating palate.

گردآورنده ای مشتاق کتاب های کمیاب؛ غذایی برای ذائقه‌ای مشتاق.

he became a discriminating collector and patron of the arts.

او به یک گردآورنده و حامی هنر مشتاق تبدیل شد.

A few discriminating listeners heard the flaws in the performance;

چند شنونده سخت‌گیر نقص‌های اجرا را شنیدند؛

was accused of discriminating against women; discriminated in favor of his cronies.

متهم به تبعیض علیه زنان بود؛ جانبدارانه از دوستان خود حمایت کرد.

Loaded with enough gadgets and doodads to satisfy even the most discriminating technophile, it can add up.

با وسایل و ابزار کافی که حتی یک فن‌آور سخت‌گیر را نیز راضی کند، می‌تواند جمع شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید