jaded

[ایالات متحده]/ˈdʒeɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈdʒeɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته و بی‌حوصله; خسته‌شده
v. خسته شدن; خسته کردن; بی‌حوصله شدن.

جملات نمونه

meals to tempt the most jaded appetites.

غذاهایی برای وسوسه کردن حتی کسانی که اشتهایشان تحلیل رفته است.

He has a jaded appetite.

او اشتهای تحلیل رفته‌ای دارد.

magnificent meals to tempt the most jaded appetites

غذاهای باشکوه برای وسوسه کردن حتی بی میل ترین اشخاص.

Here is a dish that will revive jaded palates.

این یک غذایی است که طعم‌های تحلیل رفته را احیا می‌کند.

You look very jaded;you need a holiday.

شما خیلی تحلیل رفته به نظر می‌رسید؛ به یک تعطیلات نیاز دارید.

Even an exquisitely prepared dinner couldn't revive her jaded palate.

حتی یک شام فوق العاده خوشمزه نمی‌توانست ذائقه‌ی بی‌حوصله‌اش را زنده کند.

So I learnt the business of conducting that way, through actually doing it and conducting jaded and hardbitten West End musicians.

بنابراین من این تجارت را به این روش یاد گرفتم، از طریق انجام آن و هدایت نوازندگان جاده و خسته شده غربی.

He flitted away down the path, his head held high, with an air of somewhat jaded jauntiness.

او با سر بلند و با حال و هوای تا حدودی تحلیل رفته و شادمانه، در امتداد مسیر به سرعت دور شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید