disfigured face
چهره زشت
disfigured body
بدن زشت
disfigured appearance
ظاهر زشت
disfigured features
ویژگیهای زشت
disfigured image
تصویر زشت
disfigured skin
پوست زشت
disfigured hands
دستهای زشت
disfigured leg
پای زشت
disfigured smile
لبخند زشت
disfigured identity
هویت زشت
the accident left him disfigured for life.
تصادف باعث شد که او برای همیشه بد شکل شود.
she was disfigured in the fire but remained strong.
او در آتش سوزی بد شکل شد، اما قوی باقی ماند.
the disfigured statue stood as a reminder of the past.
مجسمه بد شکل به عنوان یادآور گذشته ایستاده بود.
many disfigured veterans need support and care.
بسیاری از جانبازان بد شکل به حمایت و مراقبت نیاز دارند.
he felt disfigured by the scars of his childhood.
او احساس میکرد که جای زخمهای دوران کودکی او را بد شکل کرده است.
the artist portrayed disfigured faces in his paintings.
هنرمند چهرههای بد شکل را در نقاشیهای خود به تصویر کشید.
she fought against the stigma of being disfigured.
او با انگ اجتماعی ناشی از بد شکلی مبارزه کرد.
the documentary highlighted the lives of disfigured individuals.
مستند زندگی افراد بد شکل را برجسته کرد.
his disfigured appearance did not define his character.
ظاهر بد شکل او شخصیتش را تعریف نکرد.
they raised awareness about disfigured children in society.
آنها آگاهی را در مورد کودکان بد شکل در جامعه افزایش دادند.
disfigured face
چهره زشت
disfigured body
بدن زشت
disfigured appearance
ظاهر زشت
disfigured features
ویژگیهای زشت
disfigured image
تصویر زشت
disfigured skin
پوست زشت
disfigured hands
دستهای زشت
disfigured leg
پای زشت
disfigured smile
لبخند زشت
disfigured identity
هویت زشت
the accident left him disfigured for life.
تصادف باعث شد که او برای همیشه بد شکل شود.
she was disfigured in the fire but remained strong.
او در آتش سوزی بد شکل شد، اما قوی باقی ماند.
the disfigured statue stood as a reminder of the past.
مجسمه بد شکل به عنوان یادآور گذشته ایستاده بود.
many disfigured veterans need support and care.
بسیاری از جانبازان بد شکل به حمایت و مراقبت نیاز دارند.
he felt disfigured by the scars of his childhood.
او احساس میکرد که جای زخمهای دوران کودکی او را بد شکل کرده است.
the artist portrayed disfigured faces in his paintings.
هنرمند چهرههای بد شکل را در نقاشیهای خود به تصویر کشید.
she fought against the stigma of being disfigured.
او با انگ اجتماعی ناشی از بد شکلی مبارزه کرد.
the documentary highlighted the lives of disfigured individuals.
مستند زندگی افراد بد شکل را برجسته کرد.
his disfigured appearance did not define his character.
ظاهر بد شکل او شخصیتش را تعریف نکرد.
they raised awareness about disfigured children in society.
آنها آگاهی را در مورد کودکان بد شکل در جامعه افزایش دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید