disfigures

[ایالات متحده]/dɪsˈfɪɡəz/
[بریتانیا]/dɪsˈfɪɡjʊrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ظاهر چیزی را خراب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disfigures the face

چهره را زشت می‌کند

disfigures the body

بدن را زشت می‌کند

disfigures the landscape

منظره را زشت می‌کند

disfigures the image

تصویر را زشت می‌کند

disfigures the artwork

هنر را زشت می‌کند

disfigures the structure

ساختار را زشت می‌کند

disfigures the character

شخصیت را زشت می‌کند

disfigures the reputation

شهرت را زشت می‌کند

disfigures the nature

طبیعت را زشت می‌کند

disfigures the design

طراحی را زشت می‌کند

جملات نمونه

the accident disfigures his face permanently.

حادثه باعث زشت شدن دائمی چهره او می‌شود.

she believes that scars do not disfigure her beauty.

او معتقد است که جای زخم‌ها باعث زشت شدن زیبایی او نمی‌شود.

his harsh words disfigure her confidence.

حرف‌های تند او باعث از بین رفتن اعتماد به نفس او می‌شود.

the graffiti disfigures the old building.

نوشته‌های دیواری ساختمان قدیمی را زشت می‌کند.

excessive plastic surgery can disfigure a person's appearance.

جراحی زیبایی بیش از حد می‌تواند ظاهر یک شخص را زشت کند.

the storm disfigures the landscape beyond recognition.

طوفان مناظر را فراتر از شناختن، زشت می‌کند.

she felt that her mistakes disfigured her reputation.

او احساس کرد که اشتباهاتش باعث لکه دار شدن شهرت او شد.

time can disfigure even the most beautiful things.

زمان می‌تواند حتی زیباترین چیزها را نیز زشت کند.

bad lighting can disfigure the appearance of a room.

نورپردازی نامناسب می‌تواند ظاهر یک اتاق را زشت کند.

she was worried that the injury would disfigure her hand.

او نگران بود که آسیب باعث زشت شدن دست او شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید