disjoins

[ایالات متحده]/dɪsˈdʒɔɪnz/
[بریتانیا]/dɪsˈdʒɔɪnz/

ترجمه

vt. جدا کردن یا قطع کردن \nvi. جدا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

disjoins the connection

قطع ارتباط می‌کند

disjoins the parts

قطعات را از هم جدا می‌کند

disjoins the elements

عناصر را از هم جدا می‌کند

disjoins the components

اجزا را از هم جدا می‌کند

disjoins the data

داده‌ها را از هم جدا می‌کند

disjoins the groups

گروه‌ها را از هم جدا می‌کند

disjoins the layers

لایه‌ها را از هم جدا می‌کند

disjoins the segments

بخش‌ها را از هم جدا می‌کند

disjoins the threads

نخ‌ها را از هم جدا می‌کند

disjoins the systems

سیستم‌ها را از هم جدا می‌کند

جملات نمونه

the sudden noise disjoins the flow of conversation.

سر و صدای ناگهانی جریان مکالمه را مختل می‌کند.

his abrupt departure disjoins the team’s efforts.

خروج ناگهانی او تلاش‌های تیم را مختل می‌کند.

the teacher disjoins the lesson into manageable sections.

معلم درس را به بخش‌های قابل مدیریت تقسیم می‌کند.

when stress builds up, it often disjoins our focus.

وقتی استرس افزایش می‌یابد، اغلب تمرکز ما را مختل می‌کند.

the software disjoins the data into separate files.

نرم‌افزار داده‌ها را به فایل‌های جداگانه تقسیم می‌کند.

his comments disjoin the unity of the group.

اظهارات او وحدت گروه را مختل می‌کند.

the artist disjoins colors to create a unique effect.

هنرمند رنگ‌ها را برای ایجاد یک جلوه منحصر به فرد ترکیب می‌کند.

in the debate, she disjoins facts from opinions.

در بحث، او حقایق را از نظرات جدا می‌کند.

the new policy disjoins the responsibilities of departments.

سیاست جدید مسئولیت‌های بخش‌ها را تفکیک می‌کند.

he often disjoins his work life from his personal life.

او اغلب زندگی کاری خود را از زندگی شخصی خود جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید