disloyally betray
خیانتکارانه، از وفاداری دور شدن
disloyally abandon
خیانتکارانه، ترک کردن
disloyally deceive
خیانتکارانه، فریب دادن
disloyally undermine
خیانتکارانه، تضعیف کردن
disloyally oppose
خیانتکارانه، مخالفت کردن
disloyally criticize
خیانتکارانه، انتقاد کردن
disloyally support
خیانتکارانه، حمایت کردن
disloyally follow
خیانتکارانه، پیروی کردن
disloyally report
خیانتکارانه، گزارش دادن
disloyally act
خیانتکارانه، عمل کردن
he acted disloyally towards his friends.
او به طرز غیروفادارانه ای با دوستانش رفتار کرد.
she disloyally shared secrets with the rival team.
او به طرز غیروفادارانه ای رازها را با تیم رقیب به اشتراک گذاشت.
the soldier was accused of disloyally abandoning his post.
سرباز به خاطر ترک وظیفه به طور غیروفادارانه متهم شد.
disloyally betraying your country is a serious offense.
خیانت به کشور به طور غیروفادارانه یک جرم جدی است.
he disloyally switched sides during the conflict.
او در طول درگیری به طور غیروفادارانه طرف خود را عوض کرد.
they felt disloyally treated by their own organization.
آنها احساس کردند که توسط سازمان خود به طور غیروفادارانه رفتار شده است.
disloyally undermining a colleague can harm the team.
تضعیف غیروفادارانه یک همکار می تواند به تیم آسیب برساند.
her disloyally actions led to serious consequences.
اقدامات غیروفادارانه او منجر به عواقب جدی شد.
disloyally sabotaging a project is unethical.
خرابکاری غیروفادارانه یک پروژه غیراخلاقی است.
he was disloyally criticized by his peers.
او به طور غیروفادارانه توسط همسالانش مورد انتقاد قرار گرفت.
disloyally betray
خیانتکارانه، از وفاداری دور شدن
disloyally abandon
خیانتکارانه، ترک کردن
disloyally deceive
خیانتکارانه، فریب دادن
disloyally undermine
خیانتکارانه، تضعیف کردن
disloyally oppose
خیانتکارانه، مخالفت کردن
disloyally criticize
خیانتکارانه، انتقاد کردن
disloyally support
خیانتکارانه، حمایت کردن
disloyally follow
خیانتکارانه، پیروی کردن
disloyally report
خیانتکارانه، گزارش دادن
disloyally act
خیانتکارانه، عمل کردن
he acted disloyally towards his friends.
او به طرز غیروفادارانه ای با دوستانش رفتار کرد.
she disloyally shared secrets with the rival team.
او به طرز غیروفادارانه ای رازها را با تیم رقیب به اشتراک گذاشت.
the soldier was accused of disloyally abandoning his post.
سرباز به خاطر ترک وظیفه به طور غیروفادارانه متهم شد.
disloyally betraying your country is a serious offense.
خیانت به کشور به طور غیروفادارانه یک جرم جدی است.
he disloyally switched sides during the conflict.
او در طول درگیری به طور غیروفادارانه طرف خود را عوض کرد.
they felt disloyally treated by their own organization.
آنها احساس کردند که توسط سازمان خود به طور غیروفادارانه رفتار شده است.
disloyally undermining a colleague can harm the team.
تضعیف غیروفادارانه یک همکار می تواند به تیم آسیب برساند.
her disloyally actions led to serious consequences.
اقدامات غیروفادارانه او منجر به عواقب جدی شد.
disloyally sabotaging a project is unethical.
خرابکاری غیروفادارانه یک پروژه غیراخلاقی است.
he was disloyally criticized by his peers.
او به طور غیروفادارانه توسط همسالانش مورد انتقاد قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید