dismisser attitude
وضعیت نادیده گرفتن
dismisser behavior
رفتار نادیده گرفتن
dismisser's tone
نبرد نادیده گرفتن
dismisser's privilege
مزیت نادیده گرفتن
the dismisser quickly shut down the unproductive meeting.
پایان دهنده به سرعت جلسه بیکاری را پایان داد.
he was a ruthless dismisser of underperforming employees.
او یک پایان دهنده بیرحم در حذف کارکنان ناکارآمد بود.
the dismisser’s actions caused widespread resentment among the team.
عملکرد پایان دهنده باعث ناراحتی گسترده در میان تیم شد.
she was a vocal dismisser of the new project proposal.
او یک پایان دهنده صداگری از پیشنهاد پروژه جدید بود.
the manager acted as a dismisser, ending the discussion abruptly.
مدیر به عنوان یک پایان دهنده عمل کرد و بحث را به طور ناگهانی پایان داد.
being a dismisser isn't always a popular position to hold.
بودن یک پایان دهنده همیشه جایگاهی محبوب نیست.
the board of directors appointed a dismisser to restructure the company.
شورای نظارت یک پایان دهنده را برای بازنگری در شرکت منصوب کرد.
he was known as a tough dismisser, making difficult decisions.
او به عنوان یک پایان دهنده سخت شناخته میشد که تصمیمات دشوار میگرفت.
the dismisser faced criticism for their handling of the situation.
پایان دهنده به دلیل نحوه مدیریت این وضعیت مورد انتقاد قرار گرفت.
the team felt unfairly targeted by the dismisser’s actions.
تیم احساس کرد که به طور نا fairly به دلیل اقدامات پایان دهنده مورد هدف قرار گرفته است.
the dismisser’s role was to eliminate redundancies in the system.
وظیفه پایان دهنده حذف اضافات در سیستم بود.
dismisser attitude
وضعیت نادیده گرفتن
dismisser behavior
رفتار نادیده گرفتن
dismisser's tone
نبرد نادیده گرفتن
dismisser's privilege
مزیت نادیده گرفتن
the dismisser quickly shut down the unproductive meeting.
پایان دهنده به سرعت جلسه بیکاری را پایان داد.
he was a ruthless dismisser of underperforming employees.
او یک پایان دهنده بیرحم در حذف کارکنان ناکارآمد بود.
the dismisser’s actions caused widespread resentment among the team.
عملکرد پایان دهنده باعث ناراحتی گسترده در میان تیم شد.
she was a vocal dismisser of the new project proposal.
او یک پایان دهنده صداگری از پیشنهاد پروژه جدید بود.
the manager acted as a dismisser, ending the discussion abruptly.
مدیر به عنوان یک پایان دهنده عمل کرد و بحث را به طور ناگهانی پایان داد.
being a dismisser isn't always a popular position to hold.
بودن یک پایان دهنده همیشه جایگاهی محبوب نیست.
the board of directors appointed a dismisser to restructure the company.
شورای نظارت یک پایان دهنده را برای بازنگری در شرکت منصوب کرد.
he was known as a tough dismisser, making difficult decisions.
او به عنوان یک پایان دهنده سخت شناخته میشد که تصمیمات دشوار میگرفت.
the dismisser faced criticism for their handling of the situation.
پایان دهنده به دلیل نحوه مدیریت این وضعیت مورد انتقاد قرار گرفت.
the team felt unfairly targeted by the dismisser’s actions.
تیم احساس کرد که به طور نا fairly به دلیل اقدامات پایان دهنده مورد هدف قرار گرفته است.
the dismisser’s role was to eliminate redundancies in the system.
وظیفه پایان دهنده حذف اضافات در سیستم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید