dispiritedly

[ایالات متحده]/dɪsˈpɪrɪtɪdli/
[بریتانیا]/dɪsˈpɪrɪtɪdli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده از دست دادن امید یا اشتیاق باشد

عبارات و ترکیب‌ها

dispiritedly walking

با حالي دلسردانه در حال قدم زدن

dispiritedly looking

با حالي دلسردانه نگاه کردن

dispiritedly sighing

با حالي دلسردانه آه کشيدن

dispiritedly speaking

با حالي دلسردانه صحبت کردن

dispiritedly responding

با حالي دلسردانه پاسخ دادن

dispiritedly accepting

با حالي دلسردانه پذيرفتن

dispiritedly agreeing

با حالي دلسردانه موافقت کردن

dispiritedly reflecting

با حالي دلسردانه تفكر كردن

dispiritedly waiting

با حالي دلسردانه انتظار کشيدن

dispiritedly thinking

با حالي دلسردانه فکر کردن

جملات نمونه

she looked at the results dispiritedly.

او با ناراحتی به نتایج نگاه کرد.

he walked away dispiritedly after hearing the news.

او بعد از شنیدن خبر با ناراحتی دور شد.

they spoke dispiritedly about the team's chances.

آنها با ناراحتی در مورد شانس‌های تیم صحبت کردند.

she sighed dispiritedly, feeling overwhelmed by the tasks.

او با ناامیدی آهی کشید و احساس کرد که وظایف او را در بر گرفته اند.

he answered the question dispiritedly, lacking confidence.

او با بی‌اعتمادی و ناراحتی به سوال پاسخ داد.

after the defeat, the players looked dispiritedly at the ground.

بعد از شکست، بازیکنان با ناراحتی به زمین نگاه کردند.

she dispiritedly closed her laptop after the meeting.

او بعد از جلسه با ناراحتی لپ تاپ خود را بست.

he spoke dispiritedly about his future plans.

او با ناراحتی در مورد برنامه های آینده خود صحبت کرد.

the news left her feeling dispiritedly lost.

خبر او را با ناراحتی گمراه کرد.

they both nodded dispiritedly, knowing the truth.

آنها هر دو با ناراحتی سر تکان دادند، زیرا حقیقت را می دانستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید