It is a sadly neglected work.
این یک کار به شدت نادیده گرفته شده است.
a sadly overparted soprano.
یک سوپرانو با صدای غمگین و بیش از حد تقسیم شده.
She shook her dark curls sadly.
او با ناراحتی چکرههای تیره موهایش را تکان داد.
They sadly surveyed the scene before them.
آنها با ناراحتی صحنه پیش رویشان را بررسی کردند.
the old churchyard has been sadly neglected.
گورستان قدیمی به طرز غم انگیزی مورد غفلت قرار گرفته است.
sadly, the forests of Sulawesi are now under threat.
متاسفانه، جنگلهای سولاوسی اکنون در معرض خطر قرار دارند.
his schemes went sadly awry.
طرحهای او متاسفانه به بنبست رسید.
The spirit of fair play is sadly missing from the sport these days.
روح جوانمردی به طرز غم انگیزی در این روزها در ورزش وجود ندارد.
His optimism proved sadly misplaced.
امیدواری او متاسفانه بیجا بود.
adequate resources and funds are both sadly lacking at present.
منابع و بودجه کافی در حال حاضر به طرز غم انگیزی کم است.
his elegant, amusing book sadly came up snake eyes.
کتاب شیک و خنده دار او متاسفانه به نتیجه نرسید.
the English batting technique has been found sadly wanting.
تکنیک ضربه زدن انگلیسی به طرز غم انگیزی ناامید کننده یافته است.
The hospital buildings, in common with many others in this country, are sadly out of date.
ساختمانهای بیمارستان، مانند بسیاری از ساختمانهای دیگر در این کشور، متاسفانه قدیمی هستند.
He stared sadly at the ruins of his house.
او با ناراحتی به ویرانههای خانهاش خیره شد.
His mother is now sadly deceased.
متاسفانه مادرش نیز فوت کرده است.
The incident has sadly only served to highlight the differences within the party.
متاسفانه این حادثه تنها به برجسته کردن اختلافات درون حزب خدمت کرده است.
New Shoreham, now sadly decayed, has barely 100 inhabitants.
نیو شورهام، که اکنون متاسفانه رو به زوال است، تنها 100 نفر دارد.
If the king had hoped for peace, he was to be sadly disillusioned.
اگر پادشاه امیدوار به صلح بود، او به طرز غم انگیزی ناامید میشد.
If forms the habit which wants to spit spits, will possibly cause polyphagia, the apositia, will burst sadly oneself, cannot attempt rashly.
اگر عادت به سرفه کردن و بیرون راندن ایجاد شود، ممکن است باعث پلیفاژیای (افزایش اشتها)، آپوسیتای (از دست دادن اشتها) شود، و به طرز غم انگیزی منفجر شود، نمیتوان به طور عجولانه تلاش کرد.
“Oh no, ” said Neville Longbottom sadly.
«اوه نه،» ناویل لانگباتم با ناراحتی گفت.
منبع: Harry Potter and the Prisoner of AzkabanMiss Mills shook her head sadly.
خانم میلز با ناراحتی سرش را تکان داد.
منبع: Selected Works of David Copperfield'Can't you? ' the Queen said, shaking her head sadly.
'هنوز نمیتوانی؟' ملکه با ناراحتی سرش را تکان داد.
منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)" Oh, cheer up, Harry! " said Hermione sadly.
«اوه، دلت رو به هم بده، هری!» هرمیون با ناراحتی گفت.
منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of AzkabanThe owner, who was watching the tests sadly, was an Englishman.
صاحب، که با ناراحتی نظارهگر آزمونها بود، انگلیسی بود.
منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition" I do, too. But I am afraid of Injun Joe, " Said Huck sadly.
«من هم همینطور. اما از اینجان جو میترسم،» هاک با ناراحتی گفت.
منبع: The Adventures of Tom Sawyer (Simplified Edition)It's quite a very sadly for the country.
برای کشور بسیار غمانگیز است.
منبع: VOA Standard English_EuropeHow can I get out? asked the lion sadly.
چگونه میتوانم از اینجا خارج شوم؟ شیر با ناراحتی پرسید.
منبع: Jiangsu Yilin Edition Oxford Primary English (Level 3) Grade 6 Lower Volume'But that will not save him, ' cried Mr Lorry sadly.
«اما این او را نجات نخواهد داد،» آقای لوری با ناراحتی فریاد زد.
منبع: A Tale of Two Cities (Condensed Version)He was tired and serious. He looked at her sadly.
او خسته و جدی بود. با ناراحتی به او نگاه کرد.
منبع: Fairness (Difficulty Level 3)It is a sadly neglected work.
این یک کار به شدت نادیده گرفته شده است.
a sadly overparted soprano.
یک سوپرانو با صدای غمگین و بیش از حد تقسیم شده.
She shook her dark curls sadly.
او با ناراحتی چکرههای تیره موهایش را تکان داد.
They sadly surveyed the scene before them.
آنها با ناراحتی صحنه پیش رویشان را بررسی کردند.
the old churchyard has been sadly neglected.
گورستان قدیمی به طرز غم انگیزی مورد غفلت قرار گرفته است.
sadly, the forests of Sulawesi are now under threat.
متاسفانه، جنگلهای سولاوسی اکنون در معرض خطر قرار دارند.
his schemes went sadly awry.
طرحهای او متاسفانه به بنبست رسید.
The spirit of fair play is sadly missing from the sport these days.
روح جوانمردی به طرز غم انگیزی در این روزها در ورزش وجود ندارد.
His optimism proved sadly misplaced.
امیدواری او متاسفانه بیجا بود.
adequate resources and funds are both sadly lacking at present.
منابع و بودجه کافی در حال حاضر به طرز غم انگیزی کم است.
his elegant, amusing book sadly came up snake eyes.
کتاب شیک و خنده دار او متاسفانه به نتیجه نرسید.
the English batting technique has been found sadly wanting.
تکنیک ضربه زدن انگلیسی به طرز غم انگیزی ناامید کننده یافته است.
The hospital buildings, in common with many others in this country, are sadly out of date.
ساختمانهای بیمارستان، مانند بسیاری از ساختمانهای دیگر در این کشور، متاسفانه قدیمی هستند.
He stared sadly at the ruins of his house.
او با ناراحتی به ویرانههای خانهاش خیره شد.
His mother is now sadly deceased.
متاسفانه مادرش نیز فوت کرده است.
The incident has sadly only served to highlight the differences within the party.
متاسفانه این حادثه تنها به برجسته کردن اختلافات درون حزب خدمت کرده است.
New Shoreham, now sadly decayed, has barely 100 inhabitants.
نیو شورهام، که اکنون متاسفانه رو به زوال است، تنها 100 نفر دارد.
If the king had hoped for peace, he was to be sadly disillusioned.
اگر پادشاه امیدوار به صلح بود، او به طرز غم انگیزی ناامید میشد.
If forms the habit which wants to spit spits, will possibly cause polyphagia, the apositia, will burst sadly oneself, cannot attempt rashly.
اگر عادت به سرفه کردن و بیرون راندن ایجاد شود، ممکن است باعث پلیفاژیای (افزایش اشتها)، آپوسیتای (از دست دادن اشتها) شود، و به طرز غم انگیزی منفجر شود، نمیتوان به طور عجولانه تلاش کرد.
“Oh no, ” said Neville Longbottom sadly.
«اوه نه،» ناویل لانگباتم با ناراحتی گفت.
منبع: Harry Potter and the Prisoner of AzkabanMiss Mills shook her head sadly.
خانم میلز با ناراحتی سرش را تکان داد.
منبع: Selected Works of David Copperfield'Can't you? ' the Queen said, shaking her head sadly.
'هنوز نمیتوانی؟' ملکه با ناراحتی سرش را تکان داد.
منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)" Oh, cheer up, Harry! " said Hermione sadly.
«اوه، دلت رو به هم بده، هری!» هرمیون با ناراحتی گفت.
منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of AzkabanThe owner, who was watching the tests sadly, was an Englishman.
صاحب، که با ناراحتی نظارهگر آزمونها بود، انگلیسی بود.
منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition" I do, too. But I am afraid of Injun Joe, " Said Huck sadly.
«من هم همینطور. اما از اینجان جو میترسم،» هاک با ناراحتی گفت.
منبع: The Adventures of Tom Sawyer (Simplified Edition)It's quite a very sadly for the country.
برای کشور بسیار غمانگیز است.
منبع: VOA Standard English_EuropeHow can I get out? asked the lion sadly.
چگونه میتوانم از اینجا خارج شوم؟ شیر با ناراحتی پرسید.
منبع: Jiangsu Yilin Edition Oxford Primary English (Level 3) Grade 6 Lower Volume'But that will not save him, ' cried Mr Lorry sadly.
«اما این او را نجات نخواهد داد،» آقای لوری با ناراحتی فریاد زد.
منبع: A Tale of Two Cities (Condensed Version)He was tired and serious. He looked at her sadly.
او خسته و جدی بود. با ناراحتی به او نگاه کرد.
منبع: Fairness (Difficulty Level 3)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید