disrespected

[ایالات متحده]/ˌdɪs.rɪˈspɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌdɪs.rɪˈspɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی احترامی شده
v. گذشته بی احترامی

عبارات و ترکیب‌ها

feel disrespected

احساس بی‌احترامی کردن

be disrespected

بی‌احترامی شود

disrespected by peers

بی‌احترامی از سوی همکاران

disrespected at work

بی‌احترامی در محل کار

disrespected in public

بی‌احترامی در حضور عموم

disrespected by friends

بی‌احترامی از سوی دوستان

disrespected at home

بی‌احترامی در خانه

disrespected during meeting

بی‌احترامی در طول جلسه

disrespected for opinion

بی‌احترامی به دلیل نظر

disrespected in conversation

بی‌احترامی در گفتگو

جملات نمونه

she felt disrespected by his comments.

او احساس کرد که به دلیل نظراتش مورد بی‌احترامی قرار گرفته است.

being disrespected can hurt one's self-esteem.

بی‌احترامی شدن می‌تواند عزت نفس یک فرد را خدشه‌دار کند.

he disrespected her in front of everyone.

او در حضور همه به او بی‌احترامی کرد.

disrespected employees may leave the company.

کارمندانی که مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرند ممکن است شرکت را ترک کنند.

it's important to address when someone feels disrespected.

مهم است که در صورت احساس بی‌احترامی توسط کسی، به آن رسیدگی شود.

she felt disrespected after the meeting.

او بعد از جلسه احساس کرد که مورد بی‌احترامی قرار گرفته است.

disrespected individuals often withdraw from social situations.

افرادی که مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرند اغلب از موقعیت‌های اجتماعی کناره می‌گیرند.

he didn't realize he had disrespected his mentor.

او متوجه نشد که به مربی خود بی‌احترامی کرده است.

disrespected students may struggle in the classroom.

دانش‌آموزانی که مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرند ممکن است در کلاس درس دچار مشکل شوند.

they felt disrespected by the unfair treatment.

آنها احساس کردند که به دلیل رفتار ناعادلانه مورد بی‌احترامی قرار گرفته‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید