disruptions

[ایالات متحده]/dɪsˈrʌpʃənz/
[بریتانیا]/dɪsˈrʌpʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وقفه‌ها یا اختلالات؛ شکاف‌ها یا شکست‌ها؛ فروپاشی یا خرابی؛ تخریب یا آسیب

عبارات و ترکیب‌ها

unexpected disruptions

اختلالات غیرمنتظره

service disruptions

قطعی خدمات

major disruptions

اختلالات عمده

frequent disruptions

اختلالات مکرر

network disruptions

قطعی شبکه

supply disruptions

قطعی تامین

operational disruptions

اختلالات عملیاتی

traffic disruptions

اختلالات ترافیکی

economic disruptions

اختلالات اقتصادی

system disruptions

اختلالات سیستم

جملات نمونه

frequent disruptions can lead to decreased productivity.

اختلالات مکرر می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری شود.

we need to minimize disruptions during the event.

ما باید اختلالات را در طول رویداد به حداقل برسانیم.

disruptions in the supply chain can affect delivery times.

اختلالات در زنجیره تامین می‌تواند بر زمان تحویل تأثیر بگذارد.

the storm caused significant disruptions to public transport.

طوفان باعث اختلالات قابل توجهی در حمل و نقل عمومی شد.

technological disruptions are changing the job market.

اختلالات فناورانه در حال تغییر بازار کار هستند.

disruptions in communication can lead to misunderstandings.

اختلالات در ارتباطات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

we must prepare for potential disruptions in service.

ما باید برای اختلالات احتمالی در خدمات آماده شویم.

disruptions in the classroom can hinder learning.

اختلالات در کلاس درس می‌تواند یادگیری را مختل کند.

unexpected disruptions can throw off our schedule.

اختلالات غیرمنتظره می‌تواند برنامه ما را به هم بریزد.

managing disruptions effectively is crucial for success.

مدیریت مؤثر اختلالات برای موفقیت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید