unsatisfied

[ایالات متحده]/ʌn'sætɪsfaɪd/
[بریتانیا]/ʌn'sætɪsfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. راضی نیست، برآورده نشده

جملات نمونه

The boss is unsatisfied with the tardy tempo.

رئیس از سرعت دیر هنگام راضی نیست.

Conclusion For eyebrow anaplasty,different designs should be made according to different requirment,this operation can improve all unsatisfied brows and achive more beau...

نتیجه‌گیری برای آنوپلاستی ابرو، طرح‌های مختلف باید بر اساس نیازهای مختلف ایجاد شوند، این عمل می‌تواند تمام ابروهای ناراضی را بهبود بخشد و به زیبایی بیشتری دست یابد...

feeling unsatisfied with her job

احساس نارضایتی از شغل خود

unsatisfied with the customer service

ناراضی از خدمات مشتری

unsatisfied with the quality of the product

ناراضی از کیفیت محصول

constantly feeling unsatisfied in life

به طور مداوم احساس نارضایتی در زندگی

unsatisfied with the results of the project

ناراضی از نتایج پروژه

unsatisfied with the progress of the team

ناراضی از پیشرفت تیم

expressing unsatisfied feelings towards the decision

ابراز احساسات نارضایتی نسبت به تصمیم

unsatisfied with the outcome of the negotiation

ناراضی از نتیجه مذاکره

feeling unsatisfied with the level of support

احساس نارضایتی از سطح پشتیبانی

unsatisfied with the response from management

ناراضی از پاسخ مدیریت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید