dissipates quickly
به سرعت پراکنده میشود
dissipates heat
گرما را پراکنده میکند
dissipates energy
انرژی را پراکنده میکند
dissipates fog
مه را پراکنده میکند
dissipates tension
احساس تنش را از بین میبرد
dissipates smoke
دود را پراکنده میکند
dissipates pressure
فشار را پراکنده میکند
dissipates light
نور را پراکنده میکند
dissipates rapidly
به سرعت پراکنده میشود
the fog slowly dissipates as the sun rises.
مه غلیظ به آرامی در حال ناپدید شدن است زیرا خورشید طلوع میکند.
his anger dissipates after a long talk.
خشم او پس از یک مکالمه طولانی از بین میرود.
the tension in the room dissipates after the joke.
پس از شوخی، تنش در اتاق از بین میرود.
as time passes, the pain gradually dissipates.
با گذشت زمان، درد به تدریج از بین میرود.
her worries dissipate when she focuses on her work.
نگرانیهای او زمانی که روی کار خود تمرکز میکند، از بین میرود.
the smoke dissipates into the air.
دود در هوا محو میشود.
his doubts dissipate after receiving reassurance.
پس از دریافت اطمینان خاطر، تردیدهای او از بین میرود.
the energy in the room dissipates after the meeting ends.
پس از پایان جلسه، انرژی در اتاق از بین میرود.
as the storm passes, the clouds dissipate.
همانطور که طوفان میگذرد، ابرها از بین میروند.
her excitement dissipates when she hears the news.
وقتی خبر را میشنود، هیجان او از بین میرود.
dissipates quickly
به سرعت پراکنده میشود
dissipates heat
گرما را پراکنده میکند
dissipates energy
انرژی را پراکنده میکند
dissipates fog
مه را پراکنده میکند
dissipates tension
احساس تنش را از بین میبرد
dissipates smoke
دود را پراکنده میکند
dissipates pressure
فشار را پراکنده میکند
dissipates light
نور را پراکنده میکند
dissipates rapidly
به سرعت پراکنده میشود
the fog slowly dissipates as the sun rises.
مه غلیظ به آرامی در حال ناپدید شدن است زیرا خورشید طلوع میکند.
his anger dissipates after a long talk.
خشم او پس از یک مکالمه طولانی از بین میرود.
the tension in the room dissipates after the joke.
پس از شوخی، تنش در اتاق از بین میرود.
as time passes, the pain gradually dissipates.
با گذشت زمان، درد به تدریج از بین میرود.
her worries dissipate when she focuses on her work.
نگرانیهای او زمانی که روی کار خود تمرکز میکند، از بین میرود.
the smoke dissipates into the air.
دود در هوا محو میشود.
his doubts dissipate after receiving reassurance.
پس از دریافت اطمینان خاطر، تردیدهای او از بین میرود.
the energy in the room dissipates after the meeting ends.
پس از پایان جلسه، انرژی در اتاق از بین میرود.
as the storm passes, the clouds dissipate.
همانطور که طوفان میگذرد، ابرها از بین میروند.
her excitement dissipates when she hears the news.
وقتی خبر را میشنود، هیجان او از بین میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید