a dissuader
مکانیزم بازدارنده
be a dissuader
بودن یک مکانیزم بازدارنده
acting as dissuader
به عنوان یک مکانیزم بازدارنده عمل کردن
primary dissuader
مکانیزم بازدارنده اصلی
strong dissuader
مکانیزم بازدارنده قوی
dissuader role
نقش مکانیزم بازدارنده
dissuader effect
اثر مکانیزم بازدارنده
dissuader influence
تأثیر مکانیزم بازدارنده
he acted as a dissuader, convincing her not to quit her job.
او به عنوان یک مخالف عمل کرد و او را از ترک کار خود منصرف کرد.
the company hired a dissuader to address employee turnover.
شرکت یک مخالف استخدام کرد تا از رفت و آمد کارکنان جلوگیری کند.
a strong dissuader is needed to prevent risky investments.
برای جلوگیری از سرمایه گذاری های خطرناک نیاز به یک مخالف قوی است.
her parents were a constant dissuader of her wild plans.
والدین او همیشه به عنوان یک مخالف در مقابل طرح های بیرویه او بودند.
he played the role of a dissuader in the negotiation process.
او در فرآیند مذاکره نقش یک مخالف را ایفا کرد.
the advisor served as a dissuader against impulsive decisions.
مجرور به عنوان یک مخالف در برابر تصمیمات ناگهانی عمل کرد.
being a dissuader requires tact and persuasive skills.
بودن یک مخالف نیاز به دقت و مهارت های تاثیرگذار دارد.
the government appointed a dissuader to curb illegal activities.
دولت یک مخالف منصوب کرد تا فعالیت های غیرقانونی را کاهش دهد.
she was a natural dissuader, always offering sound advice.
او به طور طبیعی یک مخالف بود و همیشه مشورت مفید ارائه می داد.
the manager acted as a dissuader, preventing a potential conflict.
مدیر به عنوان یک مخالف عمل کرد و یک تعارض پتانسیل را جلوگیری کرد.
a skilled dissuader can avert many negative outcomes.
یک مخالف ماهر می تواند از بسیاری از نتایج منفی جلوگیری کند.
a dissuader
مکانیزم بازدارنده
be a dissuader
بودن یک مکانیزم بازدارنده
acting as dissuader
به عنوان یک مکانیزم بازدارنده عمل کردن
primary dissuader
مکانیزم بازدارنده اصلی
strong dissuader
مکانیزم بازدارنده قوی
dissuader role
نقش مکانیزم بازدارنده
dissuader effect
اثر مکانیزم بازدارنده
dissuader influence
تأثیر مکانیزم بازدارنده
he acted as a dissuader, convincing her not to quit her job.
او به عنوان یک مخالف عمل کرد و او را از ترک کار خود منصرف کرد.
the company hired a dissuader to address employee turnover.
شرکت یک مخالف استخدام کرد تا از رفت و آمد کارکنان جلوگیری کند.
a strong dissuader is needed to prevent risky investments.
برای جلوگیری از سرمایه گذاری های خطرناک نیاز به یک مخالف قوی است.
her parents were a constant dissuader of her wild plans.
والدین او همیشه به عنوان یک مخالف در مقابل طرح های بیرویه او بودند.
he played the role of a dissuader in the negotiation process.
او در فرآیند مذاکره نقش یک مخالف را ایفا کرد.
the advisor served as a dissuader against impulsive decisions.
مجرور به عنوان یک مخالف در برابر تصمیمات ناگهانی عمل کرد.
being a dissuader requires tact and persuasive skills.
بودن یک مخالف نیاز به دقت و مهارت های تاثیرگذار دارد.
the government appointed a dissuader to curb illegal activities.
دولت یک مخالف منصوب کرد تا فعالیت های غیرقانونی را کاهش دهد.
she was a natural dissuader, always offering sound advice.
او به طور طبیعی یک مخالف بود و همیشه مشورت مفید ارائه می داد.
the manager acted as a dissuader, preventing a potential conflict.
مدیر به عنوان یک مخالف عمل کرد و یک تعارض پتانسیل را جلوگیری کرد.
a skilled dissuader can avert many negative outcomes.
یک مخالف ماهر می تواند از بسیاری از نتایج منفی جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید