disunite

[ایالات متحده]/dɪsjuːˈnaɪt/
[بریتانیا]/dɪsjuˈnaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث جدایی یا تقسیم شدن؛ ایجاد نفاق یا اختلاف نظر کردن
vi. جدا یا تقسیم شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdisunites
صفت یا فعل حال استمراریdisuniting
زمان گذشتهdisunited
قسمت سوم فعلdisunited

عبارات و ترکیب‌ها

disunite nations

متفرق کردن ملت‌ها

disunite people

متفرق کردن مردم

disunite forces

متفرق کردن نیروها

disunite groups

متفرق کردن گروه‌ها

disunite families

متفرق کردن خانواده‌ها

disunite communities

متفرق کردن جوامع

disunite factions

متفرق کردن جناح‌ها

disunite alliances

متفرق کردن ائتلاف‌ها

disunite interests

متفرق کردن منافع

disunite minds

متفرق کردن ذهن‌ها

جملات نمونه

the conflict may disunite the community.

درگیری‌ها ممکن است باعث تفرقه در جامعه شود.

politics can disunite friends and families.

سیاست می‌تواند دوستان و خانواده‌ها را از هم جدا کند.

it is essential to avoid actions that disunite us.

اجتناب از اقداماتی که ما را از هم جدا می‌کند ضروری است.

disunite the factions to create a stronger alliance.

برای ایجاد یک اتحاد قوی‌تر، جناح‌ها را از هم جدا کنید.

we should not allow fear to disunite our efforts.

نباید اجازه داد ترس تلاش‌های ما را از هم جدا کند.

disunite the elements to understand the whole picture.

برای درک تصویر کلی، عناصر را از هم جدا کنید.

differences in opinion can disunite a team.

تفاوت در نظر باعث از هم پاشیدگی یک تیم می‌شود.

the goal is to unite, not disunite.

هدف متحد شدن است، نه از هم جدا شدن.

disunite the tasks for better management.

برای مدیریت بهتر، وظایف را از هم جدا کنید.

let’s find ways to disunite negativity from our lives.

بیایید راه‌هایی برای دور کردن منفی‌گرایی از زندگی خود پیدا کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید