| شکل سوم شخص مفرد | disunites |
| صفت یا فعل حال استمراری | disuniting |
| زمان گذشته | disunited |
| قسمت سوم فعل | disunited |
disunite nations
متفرق کردن ملتها
disunite people
متفرق کردن مردم
disunite forces
متفرق کردن نیروها
disunite groups
متفرق کردن گروهها
disunite families
متفرق کردن خانوادهها
disunite communities
متفرق کردن جوامع
disunite factions
متفرق کردن جناحها
disunite alliances
متفرق کردن ائتلافها
disunite interests
متفرق کردن منافع
disunite minds
متفرق کردن ذهنها
the conflict may disunite the community.
درگیریها ممکن است باعث تفرقه در جامعه شود.
politics can disunite friends and families.
سیاست میتواند دوستان و خانوادهها را از هم جدا کند.
it is essential to avoid actions that disunite us.
اجتناب از اقداماتی که ما را از هم جدا میکند ضروری است.
disunite the factions to create a stronger alliance.
برای ایجاد یک اتحاد قویتر، جناحها را از هم جدا کنید.
we should not allow fear to disunite our efforts.
نباید اجازه داد ترس تلاشهای ما را از هم جدا کند.
disunite the elements to understand the whole picture.
برای درک تصویر کلی، عناصر را از هم جدا کنید.
differences in opinion can disunite a team.
تفاوت در نظر باعث از هم پاشیدگی یک تیم میشود.
the goal is to unite, not disunite.
هدف متحد شدن است، نه از هم جدا شدن.
disunite the tasks for better management.
برای مدیریت بهتر، وظایف را از هم جدا کنید.
let’s find ways to disunite negativity from our lives.
بیایید راههایی برای دور کردن منفیگرایی از زندگی خود پیدا کنیم.
disunite nations
متفرق کردن ملتها
disunite people
متفرق کردن مردم
disunite forces
متفرق کردن نیروها
disunite groups
متفرق کردن گروهها
disunite families
متفرق کردن خانوادهها
disunite communities
متفرق کردن جوامع
disunite factions
متفرق کردن جناحها
disunite alliances
متفرق کردن ائتلافها
disunite interests
متفرق کردن منافع
disunite minds
متفرق کردن ذهنها
the conflict may disunite the community.
درگیریها ممکن است باعث تفرقه در جامعه شود.
politics can disunite friends and families.
سیاست میتواند دوستان و خانوادهها را از هم جدا کند.
it is essential to avoid actions that disunite us.
اجتناب از اقداماتی که ما را از هم جدا میکند ضروری است.
disunite the factions to create a stronger alliance.
برای ایجاد یک اتحاد قویتر، جناحها را از هم جدا کنید.
we should not allow fear to disunite our efforts.
نباید اجازه داد ترس تلاشهای ما را از هم جدا کند.
disunite the elements to understand the whole picture.
برای درک تصویر کلی، عناصر را از هم جدا کنید.
differences in opinion can disunite a team.
تفاوت در نظر باعث از هم پاشیدگی یک تیم میشود.
the goal is to unite, not disunite.
هدف متحد شدن است، نه از هم جدا شدن.
disunite the tasks for better management.
برای مدیریت بهتر، وظایف را از هم جدا کنید.
let’s find ways to disunite negativity from our lives.
بیایید راههایی برای دور کردن منفیگرایی از زندگی خود پیدا کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید