dodged a bullet
از یک گلوله فرار کرد
dodged the question
سوال را طفره رفت
dodged responsibility
مسئولیت را طفره رفت
dodged the issue
مسئله را طفره رفت
dodged a blow
از یک ضربه فرار کرد
dodged the attack
از حمله فرار کرد
dodged the rules
قوانین را طفره رفت
dodged the law
قانون را طفره رفت
dodged the spotlight
از توجه رسانه ها فرار کرد
dodged the blame
مقصر دانستن را طفره رفت
she dodged the question skillfully.
او به طرز ماهرانه سوال را طفره رفت.
the player dodged the tackle during the game.
بازیکن توانست در حین بازی از تکل جاخالی بزند.
he dodged traffic to cross the street safely.
او برای عبور ایمن از خیابان از بین ترافیک جاخالی داد.
they dodged the rain by taking shelter.
آنها با پناه گرفتن از باران جاخالی دادند.
she dodged his advances with grace.
او با ظرافت از پیشرفت های او جاخالی داد.
he dodged the bullet in the dangerous situation.
او در آن شرایط خطرناک از گلوله جاخالی داد.
the dog dodged the frisbee effortlessly.
سگ به راحتی از فریسبی جاخالی داد.
she dodged responsibilities whenever possible.
او تا آنجا که ممکن بود از مسئولیت ها جاخالی می گرفت.
he dodged the spotlight and preferred to stay out of fame.
او از توجه دور شد و ترجیح داد از شهرت دور بماند.
they dodged the issue to avoid confrontation.
آنها برای جلوگیری از رویارویی از موضوع طفره رفتند.
dodged a bullet
از یک گلوله فرار کرد
dodged the question
سوال را طفره رفت
dodged responsibility
مسئولیت را طفره رفت
dodged the issue
مسئله را طفره رفت
dodged a blow
از یک ضربه فرار کرد
dodged the attack
از حمله فرار کرد
dodged the rules
قوانین را طفره رفت
dodged the law
قانون را طفره رفت
dodged the spotlight
از توجه رسانه ها فرار کرد
dodged the blame
مقصر دانستن را طفره رفت
she dodged the question skillfully.
او به طرز ماهرانه سوال را طفره رفت.
the player dodged the tackle during the game.
بازیکن توانست در حین بازی از تکل جاخالی بزند.
he dodged traffic to cross the street safely.
او برای عبور ایمن از خیابان از بین ترافیک جاخالی داد.
they dodged the rain by taking shelter.
آنها با پناه گرفتن از باران جاخالی دادند.
she dodged his advances with grace.
او با ظرافت از پیشرفت های او جاخالی داد.
he dodged the bullet in the dangerous situation.
او در آن شرایط خطرناک از گلوله جاخالی داد.
the dog dodged the frisbee effortlessly.
سگ به راحتی از فریسبی جاخالی داد.
she dodged responsibilities whenever possible.
او تا آنجا که ممکن بود از مسئولیت ها جاخالی می گرفت.
he dodged the spotlight and preferred to stay out of fame.
او از توجه دور شد و ترجیح داد از شهرت دور بماند.
they dodged the issue to avoid confrontation.
آنها برای جلوگیری از رویارویی از موضوع طفره رفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید