dramaturgic

[ایالات متحده]/ˌdræməˈtɜːdʒɪk/
[بریتانیا]/ˌdræməˈtɜrdʒɪk/

ترجمه

adj. مربوط به هنر ترکیب نمایشی و اجراهای تئاتری

عبارات و ترکیب‌ها

dramaturgic analysis

تجزیه و تحلیل دراماتورژیک

dramaturgic structure

ساختار دراماتورژیک

dramaturgic elements

عناصر دراماتورژیک

dramaturgic tension

تنش دراماتورژیک

dramaturgic approach

رویکرد دراماتورژیک

dramaturgic techniques

تکنیک‌های دراماتورژیک

dramaturgic perspective

دیدگاه دراماتورژیک

dramaturgic function

کارکرد دراماتورژیک

dramaturgic role

نقش دراماتورژیک

dramaturgic context

زمینه دراماتورژیک

جملات نمونه

the dramaturgic elements of the play were well-crafted.

عناصر دراماتورژیک نمایشنامه به خوبی طراحی شده بودند.

she studied dramaturgic techniques to enhance her writing.

او تکنیک‌های دراماتورژیک را برای بهبود نوشته‌های خود مطالعه کرد.

the director focused on the dramaturgic structure of the performance.

کارگردان بر ساختار دراماتورژیک نمایش تمرکز کرد.

understanding dramaturgic concepts is essential for playwrights.

درک مفاهیم دراماتورژیک برای نمایشنامه نویسان ضروری است.

his dramaturgic analysis revealed deeper meanings in the text.

تحلیل دراماتورژیک او معانی عمیق تری را در متن آشکار کرد.

the dramaturgic choices made by the actors were impressive.

انتخابات دراماتورژیک بازیگران بسیار چشمگیر بود.

they held a workshop on dramaturgic storytelling techniques.

آنها یک کارگاه آموزشی در مورد تکنیک های داستان سرایی دراماتورژیک برگزار کردند.

the dramaturgic pacing of the film kept the audience engaged.

ریتم دراماتورژیک فیلم مخاطبان را درگیر نگه داشت.

her dramaturgic insights contributed to the success of the production.

بینش دراماتورژیک او به موفقیت تولید کمک کرد.

he wrote a dramaturgic analysis of classical greek tragedies.

او یک تحلیل دراماتورژیک از تراژدی های یونان باستان نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید