dreariness

[ایالات متحده]/'driərinis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سکوت، ویرانی، ترس.
Word Forms

جملات نمونه

the holly, providently planted about the house, to cheat winter of its dreariness, and to throw in a semblance of green summer to cheer the fireside;

حاصلخیزی، که به طور عاقلانه در اطراف خانه کاشته شده بود، تا زمستان را از دلگیری‌اش فریب دهد و ظاهری از تابستان سبز به آتش‌نشانی بدهد.

The dreariness of the weather matched his mood perfectly.

دلگیری هوا به طور کامل با حال و هوای او مطابقت داشت.

She couldn't shake off the dreariness of the long winter.

او نمی‌توانست اثر دلگیری زمستان طولانی را از خود دور کند.

The old abandoned house exuded a sense of dreariness.

خانه قدیمی و متروکه حسی از دلگیری را از خود ساطع می‌کرد.

The constant rain added to the dreariness of the landscape.

باران مداوم به دلگیری منظره افزود.

His paintings captured the dreariness of urban life.

نقاشی‌های او دلگیری زندگی شهری را به تصویر می‌کشید.

The dreariness of the office environment made her feel uninspired.

دلگیری محیط دفتر باعث شد او احساس بی‌انگیزگی کند.

The movie portrayed the dreariness of war with stark realism.

فیلم دلگیری جنگ را با واقع‌گرایی شدید به تصویر کشید.

The dreariness of the small town drove many young people away.

دلگیری شهر کوچک باعث شد بسیاری از جوانان آنجا را ترک کنند.

The monotonous routine added to the dreariness of her daily life.

روال یکنواخت به دلگیری زندگی روزمره او افزود.

The dreariness of the gray walls in the room was oppressive.

دلگیری دیوارهای خاکستری در اتاق فضا را سنگین می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید