dryland

[ایالات متحده]/ˈdraɪ.lænd/
[بریتانیا]/ˈdraɪ.lænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمینی که توسط آب پوشیده نشده است
Word Forms
جمعdrylands

عبارات و ترکیب‌ها

dryland farming

کشاورزی مناطق خشک

dryland ecosystems

زیست‌بوم‌های مناطق خشک

dryland regions

مناطق خشک

dryland crops

محصولات مناطق خشک

dryland soils

خاک‌های مناطق خشک

dryland agriculture

کشاورزی مناطق خشک

dryland management

مدیریت مناطق خشک

dryland areas

مناطق خشک

dryland habitats

زیستگاه‌های مناطق خشک

dryland resources

منابع مناطق خشک

جملات نمونه

the farmers are hoping for rain to nourish the dryland crops.

کشاورزان امیدوارند باران به تقویت محصولات خشکسالی‌زایی باشد.

dryland farming requires careful management of water resources.

کشاورزی در مناطق خشک نیازمند مدیریت دقیق منابع آب است.

she enjoys hiking across the dryland regions of the desert.

او از پیاده‌روی در مناطق خشک بیابان لذت می‌برد.

dryland ecosystems are home to many unique plant species.

زیستگاه‌های خشک زیستگاه بسیاری از گونه‌های گیاهی منحصر به فرد هستند.

the dryland areas are often prone to drought.

مناطق خشک اغلب مستعد خشکسالی هستند.

many animals have adapted to survive in dryland environments.

بسیاری از حیوانات برای زنده ماندن در محیط‌های خشک سازگار شده‌اند.

they are researching sustainable practices for dryland agriculture.

آنها در حال تحقیق در مورد شیوه‌های پایدار برای کشاورزی در مناطق خشک هستند.

dryland regions can be challenging for agriculture.

مناطق خشک می‌توانند برای کشاورزی چالش‌برانگیز باشند.

conservation efforts are crucial for dryland habitats.

تلاش‌های حفاظتی برای زیستگاه‌های خشک بسیار مهم هستند.

he studies the impact of climate change on dryland ecosystems.

او تأثیر تغییرات آب و هوای جهانی بر اکوسیستم‌های خشک را مطالعه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید