duplicitousness

[ایالات متحده]/djuːˈplɪsɪtəsnəs/
[بریتانیا]/duːˈplɪsɪtəsnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت دروغ گویی یا دوچنده بودن؛ دروغ گویی

عبارات و ترکیب‌ها

his duplicitousness

خیانت‌پرستی او

their duplicitousness

خیانت‌پرستی آن‌ها

political duplicitousness

خیانت‌پرستی سیاسی

blatant duplicitousness

خیانت‌پرستی آشکار

sheer duplicitousness

خیانت‌پرستی کاملاً

utter duplicitousness

خیانت‌پرستی کامل

moral duplicitousness

خیانت‌پرستی اخلاقی

diplomatic duplicitousness

خیانت‌پرستی دیپلماتیک

remarkable duplicitousness

خیانت‌پرستی قابل توجه

accused of duplicitousness

به خیانت‌پرستی متهم شد

جملات نمونه

the politician's duplicitousness was exposed when his private statements contradicted his public promises.

دروغگویی سیاستمدار در زمانی آشکار شد که اظهارات خصوصی او با وعده‌های عمومی‌اش تناقض داشت.

she could not tolerate the duplicitousness in his dealings with both friends and enemies.

او نمی‌توانست دروغگویی در روابط او با دوستان و دشمنان را تحمل کند.

the diplomat's duplicitousness damaged the trust between the two nations.

دروغگویی دیپلمات باعث آسیب به اعتماد بین دو کشور شد.

his moral duplicitousness became apparent when he preached honesty while engaging in fraud.

دروغگویی اخلاقی او زمانی آشکار شد که در حال انجام فساد بود و صداقت را تبلیغ می‌کرد.

the company faced accusations of duplicitousness in its environmental marketing claims.

شرکت با اتهامات دروغگویی در ادعاهای بازاریابی محیط زیستی مواجه شد.

the spy was known for his duplicitousness, constantly shifting loyalties.

کارآگاه به دلیل دروغگویی‌اش شناخته می‌شد، و وفاداری‌هایش به طور مداوم تغییر می‌کرد.

her duplicitousness in the negotiations left the team feeling betrayed.

دروغگویی او در مذاکرات باعث شد تیم احساس خیانت کند.

the article exposed the duplicitousness underlying the peace proposal.

مقاله دروغگویی پشت پیشنهاد صلح را آشکار کرد.

critics noted the duplicitousness of his foreign policy positions.

انتقادات به دروغگویی موقعیت‌های سیاست خارجی او اشاره کرد.

the manager's duplicitousness created a toxic workplace environment.

دروغگویی مدیر باعث ایجاد محیط کاری سمی شد.

political duplicitousness erodes public faith in government institutions.

دروغگویی سیاسی باعث کاهش اعتماد عمومی به نهادهای دولتی می‌شود.

the duplicitousness of his promises became clear when none were fulfilled.

دروغگویی وعده‌های او واضح شد زمانی که هیچکدام از آن‌ها نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید