effeminateness

[ایالات متحده]/ɪˈfemɪnətnəs/
[بریتانیا]/ɪˈfemɪnətnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن نرم‌پرست؛ داشتن ویژگی‌هایی که سنتیاً با زنان مرتبط است، اغلب برای توصیف مردانی که به عنوان فاقد ویژگی‌های مردانه در نظر گرفته می‌شوند.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

accusations of effeminateness

تذمرات نسبت به زنانه بودن

effeminateness in behavior

زنانه بودن در رفتار

perceived effeminateness

زنانه بودن درک شده

charge of effeminateness

تذمر زنانه بودن

effeminateness and masculinity

زنانه بودن و مردانگی

display of effeminateness

نمایش زنانه بودن

stereotype of effeminateness

استereotype زنانه بودن

notion of effeminateness

مفهوم زنانه بودن

concern about effeminateness

نگرانی درباره زنانه بودن

جملات نمونه

the politician was accused of effeminateness by his opponents during the heated debate.

سیاستمدار در میان مباحثات گرم با اتهام نرم‌بودن توسط رقبایش مواجه شد.

his critics constantly questioned his masculinity, labeling his refined manners as signs of effeminateness.

انتقادات او به طور مداوم به جنسیت مردانه‌اش پرداختند و رفتارهای ظریف او را نشانه‌ای از نرم‌بودن می‌دانستند.

the character in the novel struggles with societal expectations of masculinity and fears being labeled for his effeminateness.

شخصیت در رمان با انتظارات جامعه‌ای از جنسیت مردانه مبارزه می‌کند و از اینکه به خاطر نرم‌بودن‌اش برچسب خورده باشد نگران است.

historical records suggest that the general's effeminateness was used as propaganda by his political enemies.

تاریخ‌نگاری‌ها نشان می‌دهد که نرم‌بودن فرمانده توسط دشمنان سیاسی‌اش به عنوان یک ابزار اطلاع‌رسانی استفاده شد.

the playwright explores themes of effeminateness and toxic masculinity in his controversial new production.

نویسنده در تولید جدید و مثبط‌کننده‌اش به موضوعاتی مانند نرم‌بودن و جنسیت مردانه مسموم پرداخته است.

some traditional societies still associate effeminateness with moral weakness or character flaws.

برخی جوامع سنتی هنوز نرم‌بودن را با ضعف اخلاقی یا نقص‌های شخصیتی مرتبط می‌کنند.

the actor's harsh critics accused him of effeminateness for playing such a sensitive and emotionally expressive role.

انتقادات شدید بازیگر او را به خاطر ایگرای یک نقش حساس و عاطفی از نرم‌بودن متهم کردند.

fashion designers historically challenged gender norms by incorporating elements deemed effeminateness into men's clothing lines.

طراحان مد به طور تاریخی با افزودن عناصری که به عنوان نرم‌بودن در نظر گرفته می‌شدند به خطوط لباس مردان، نرمی‌های جنسیتی را چالش می‌کردند.

the psychologist conducted research on how accusations of effeminateness affect young boys' psychological development.

روان‌شناس تحقیقاتی در مورد اینکه اتهامات نرم‌بودن چگونه رشد روانی پسران جوان را تحت تأثیر قرار می‌دهد انجام داد.

society's rigid obsession with traditional masculinity often leads to harsh criticism of any perceived effeminateness in men.

عصبانیت سخت‌گیرانه جامعه نسبت به جنسیت مردانه سنتی معمولاً منجر به انتقادات شدید در برابر هرگونه نرم‌بودن در مردان می‌شود.

the classic novel critiques victorian-era standards that equated effeminateness with moral corruption and social decay.

کلاسیک رمان استانداردهای دوره ویکتوریا را که نرم‌بودن را با فساد اخلاقی و فساد اجتماعی مساوی می‌گذاشتند، مورد انتقاد قرار می‌دهد.

his colleague's dismissive comment about his delicate handwriting being a sign of effeminateness deeply offended him.

نظر بی‌تفاوت همکارش در مورد خط دست‌نویس ظریف او به عنوان نشانه‌ای از نرم‌بودن او را به شدت ناراحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید