effortful

[ایالات متحده]/ˈɛfətfəl/
[بریتانیا]/ˈɛfərtfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان دهنده تلاش؛ پر از تلاش؛ نیازمند تلاش

عبارات و ترکیب‌ها

effortful learning

یادگیری طاقت‌فرسا

effortful process

فرآیند طاقت‌فرسا

effortful task

وظیفه طاقت‌فرسا

effortful communication

ارتباط طاقت‌فرسا

effortful exercise

تمرین طاقت‌فرسا

effortful decision

تصمیم طاقت‌فرسا

effortful negotiation

مذاکره طاقت‌فرسا

effortful relationship

رابطه طاقت‌فرسا

effortful writing

نوشتن طاقت‌فرسا

effortful thinking

تفکر طاقت‌فرسا

جملات نمونه

learning a new language can be effortful but rewarding.

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند طاقت‌فرسا اما پاداش‌دهنده باشد.

he found the effortful task of writing a book challenging.

او وظیفه طاقت‌فرسا برای نوشتن یک کتاب را چالش‌برانگیز یافت.

effortful practice is essential for mastering a skill.

تمرین طاقت‌فرسا برای تسلط بر یک مهارت ضروری است.

she made an effortful attempt to improve her health.

او یک تلاش طاقت‌فرسا برای بهبود سلامتی خود انجام داد.

effortful communication can strengthen relationships.

ارتباطات طاقت‌فرسا می‌تواند روابط را تقویت کند.

his effortful approach to problem-solving impressed everyone.

روش حل مسئله‌ی او که با تلاش فراوان انجام می‌شد، همه را تحت تاثیر قرار داد.

effortful learning often leads to better retention of information.

یادگیری طاقت‌فرسا اغلب منجر به حفظ بهتر اطلاعات می‌شود.

she found the effortful workout to be invigorating.

او تمرین طاقت‌فرسا را انرژی‌بخش یافت.

effortful discussions can lead to deeper understanding.

بحث و گفتگوهای طاقت‌فرسا می‌تواند منجر به درک عمیق‌تر شود.

he realized that effortful change requires commitment.

او متوجه شد که تغییرات طاقت‌فرسا نیاز به تعهد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید