egocentricity

[ایالات متحده]/ˌeɡəusen'trisəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودخواهی، خودمحوری
Word Forms

جملات نمونه

The variables of disorder, egocentricity, sex, and academic achievement can predict the competitive strategy statistically.

متغیرهای اختلال، خودمحوری، جنسیت و دستاورد تحصیلی می‌توانند به طور آماری استراتژی رقابتی را پیش‌بینی کنند.

His egocentricity makes it difficult for him to work in a team.

خودمحوری او باعث می‌شود همکاری در یک گروه برایش دشوار باشد.

Her egocentricity often leads to conflicts with others.

خودمحوری او اغلب منجر به درگیری با دیگران می‌شود.

Dealing with his egocentricity requires patience and understanding.

رسیدگی به خودمحوری او نیازمند صبر و درک است.

Egocentricity can hinder personal growth and relationships.

خودمحوری می‌تواند مانع رشد شخصی و روابط شود.

Overcoming egocentricity is a key step towards self-improvement.

غلبه بر خودمحوری یک گام کلیدی به سوی بهبود خود است.

His egocentricity blinds him to the needs and feelings of others.

خودمحوری او باعث می‌شود نسبت به نیازها و احساسات دیگران کور باشد.

Egocentricity can be a barrier to effective communication.

خودمحوری می‌تواند مانعی برای برقراری ارتباط موثر باشد.

She needs to work on reducing her egocentricity for better relationships.

او باید روی کاهش خودمحوری خود برای داشتن روابط بهتر کار کند.

The therapist helped him address his egocentricity through therapy.

درمانگر به او کمک کرد تا از طریق درمان به خودمحوری خود رسیدگی کند.

Egocentricity often stems from a lack of empathy towards others.

خودمحوری اغلب از کمبود همدلی نسبت به دیگران نشأت می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید