avoiding egotists
اجتناب از خودستردان
dealing with egotists
رسیدگی به خودستردان
watching egotists
تماشای خودستردان
irritated by egotists
تحت تأثیر قرار گرفتن از خودستردان
managing egotists
مدیریت خودستردان
those egotists
آن خودستردان
egotists thrive
خودستردان رونق مییابند
mocking egotists
تمسخر خودستردان
hating egotists
نفرت از خودستردان
annoying egotists
آزار دادن خودستردان
the debate was dominated by egotists vying for attention.
بحث بر سر خودمحورانی تسلط داشت که برای جلب توجه تلاش میکردند.
we've had enough of these self-absorbed egotists in leadership positions.
ما از این خودشیفتهها و خودمحورانی که در موقعیتهای رهبری هستند خسته شدهایم.
the project failed due to the egotists' refusal to collaborate.
این پروژه به دلیل امتناع خودمحورانی برای همکاری شکست خورد.
social media often amplifies the voices of egotists and influencers.
رسانههای اجتماعی اغلب صدای خودمحورانی و تأثیرگذاران را تقویت میکنند.
he surrounded himself with yes-men and flattered egotists.
او خود را با چاپلوسان و خودمحورانی احاطه کرد.
the company culture attracted egotists seeking only personal gain.
فرهنگ شرکت خودمحورانی را جذب کرد که فقط به دنبال سود شخصی بودند.
dealing with egotists requires patience and a firm boundary.
رسیدگی به خودمحورانی نیاز به صبر و یک مرز قوی دارد.
the egotists constantly interrupted and dismissed others' ideas.
خودمحورانی دائماً صحبت دیگران را قطع میکردند و ایدههای آنها را نادیده میگرفتند.
it's frustrating to work with egotists who take all the credit.
همکاری با خودمحورانی که تمام اعتبار را به خود میگیرند، خستهکننده است.
the egotists' inflated sense of self-importance hindered progress.
حس خودبزرگبینی اغراقآمیز خودمحورانی مانع پیشرفت شد.
we need to create a space where egotists can't thrive.
ما باید فضایی ایجاد کنیم که خودمحورانی نتوانند در آن رشد کنند.
avoiding egotists
اجتناب از خودستردان
dealing with egotists
رسیدگی به خودستردان
watching egotists
تماشای خودستردان
irritated by egotists
تحت تأثیر قرار گرفتن از خودستردان
managing egotists
مدیریت خودستردان
those egotists
آن خودستردان
egotists thrive
خودستردان رونق مییابند
mocking egotists
تمسخر خودستردان
hating egotists
نفرت از خودستردان
annoying egotists
آزار دادن خودستردان
the debate was dominated by egotists vying for attention.
بحث بر سر خودمحورانی تسلط داشت که برای جلب توجه تلاش میکردند.
we've had enough of these self-absorbed egotists in leadership positions.
ما از این خودشیفتهها و خودمحورانی که در موقعیتهای رهبری هستند خسته شدهایم.
the project failed due to the egotists' refusal to collaborate.
این پروژه به دلیل امتناع خودمحورانی برای همکاری شکست خورد.
social media often amplifies the voices of egotists and influencers.
رسانههای اجتماعی اغلب صدای خودمحورانی و تأثیرگذاران را تقویت میکنند.
he surrounded himself with yes-men and flattered egotists.
او خود را با چاپلوسان و خودمحورانی احاطه کرد.
the company culture attracted egotists seeking only personal gain.
فرهنگ شرکت خودمحورانی را جذب کرد که فقط به دنبال سود شخصی بودند.
dealing with egotists requires patience and a firm boundary.
رسیدگی به خودمحورانی نیاز به صبر و یک مرز قوی دارد.
the egotists constantly interrupted and dismissed others' ideas.
خودمحورانی دائماً صحبت دیگران را قطع میکردند و ایدههای آنها را نادیده میگرفتند.
it's frustrating to work with egotists who take all the credit.
همکاری با خودمحورانی که تمام اعتبار را به خود میگیرند، خستهکننده است.
the egotists' inflated sense of self-importance hindered progress.
حس خودبزرگبینی اغراقآمیز خودمحورانی مانع پیشرفت شد.
we need to create a space where egotists can't thrive.
ما باید فضایی ایجاد کنیم که خودمحورانی نتوانند در آن رشد کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید