entered

[ایالات متحده]/[ˈentəd]/
[بریتانیا]/[ˈentərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.وارد شدن یا رفتن به مکانی؛ عضویت در یک گروه یا سازمان شدن؛ به بخشی از یک حالت یا شرایط خاص تبدیل شدن
n.عمل وارد شدن.
adj.که وارد شده؛ ثبت نام کرده.

عبارات و ترکیب‌ها

entered the room

وارد اتاق شد

entered data

داده وارد کرد

entering the market

وارد بازار می‌شود

entered a plea

گناه را پذیرفت

entered the competition

وارد مسابقه شد

entered the building

وارد ساختمان شد

entering a new era

ورود به عصر جدید

entered the system

وارد سیستم شد

entered the code

کد را وارد کرد

entered quietly

به آرامی وارد شد

جملات نمونه

the team entered the competition with high hopes.

تیم با انتظارات بالا وارد مسابقه شد.

she entered the room quietly, unnoticed by everyone.

او به آرامی وارد اتاق شد، بدون اینکه کسی متوجه شود.

he entered his name in the lottery for a chance to win.

او اسم خود را در قرعه کشی برای شانس برنده شدن وارد کرد.

the data entered into the system was inaccurate.

اطلاعات وارد شده به سیستم نادرست بود.

they entered a plea of not guilty at the trial.

آنها در دادگاه از بی‌گناهی خود دفاع کردند.

the new employee entered the building with a nervous smile.

کارمند جدید با لبخندی عصبی وارد ساختمان شد.

the artist entered a painting in the local art show.

هنرمند یک نقاشی را در نمایشگاه هنری محلی وارد کرد.

the code entered was incorrect, so the system rejected it.

کدی که وارد شده بود نادرست بود، بنابراین سیستم آن را رد کرد.

the river entered a narrow gorge after the bend.

رودخانه بعد از پیچ به یک دره باریک وارد شد.

the company entered a new market last year.

شرکت سال گذشته وارد یک بازار جدید شد.

he entered the password incorrectly three times.

او رمز عبور را سه بار به درستی وارد نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید