encumbrance

[ایالات متحده]/ɪn'kʌmbr(ə)ns/
[بریتانیا]/ɛnˈkʌmbrəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بار، مانع؛ موانع، مانع.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

financial encumbrance

بار مالی

legal encumbrance

محدودیت قانونی

property encumbrance

محدودیت دارایی

remove encumbrance

رفع بار

جملات نمونه

Only by overcoming our weaknesses can we advance without any encumbrance;only by uniting ourselves in our struggle can we be invincible.

فقط با غلبه بر نقاط ضعف خود می‌توانیم بدون هیچ‌گونه بار و مشکلی پیشرفت کنیم؛ فقط با متحد کردن خود در مبارزه می‌توانیم شکست‌ناپذیر شویم.

to remove an encumbrance

حذف یک بار یا مانع

to face an encumbrance

مواجهه با یک بار یا مانع

to be burdened by encumbrances

تحت بار سنگینی قرار گرفتن

to create unnecessary encumbrances

ایجاد بار یا مانع غیرضروری

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید