enervatingly

[ایالات متحده]/[ɪnˈɜːvətɪŋli]/
[بریتانیا]/[ɪnˈɜːrveɪtɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که انرژی را کاهش می‌دهد یا آن را خالی می‌کند؛ به گونه‌ای نابود کننده؛ به گونه‌ای که زنده‌یی یا شوری را کاهش می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

enervatingly hot

بسیار خسته کننده گرم

enervatingly slow

بسیار خسته کننده کند

worked enervatingly

کار کردن بسیار خسته کننده

enervatingly dull

بسیار خسته کننده خاموش

enervatingly repetitive

بسیار خسته کننده تکراری

enervatingly tedious

بسیار خسته کننده طاقت فرسا

جملات نمونه

the humidity hung enervatingly in the air, making even a short walk exhausting.

رطوبت به طور خستاگردانی در هوا معلق بود، حتی یک پیاده روی کوتاه را نیز خسته کننده می‌کرد.

the relentless sun beat down enervatingly, forcing us to seek shade.

خورشید بی‌وقفه به طور خستاگردانی فشار می‌آورد و ما را مجبور به جستجوی سایه می‌کرد.

the monotonous lecture droned on enervatingly, lulling many students to sleep.

آموزش تکراری به طور خستاگردانی ادامه یافت و بسیاری از دانشجویان را به خواب فرو برد.

the bureaucratic process proved enervatingly slow, delaying our project's progress.

فرآیند اداری به طور خستاگردانی کند ثابت شد و پیشرفت پروژه ما را کند کرد.

the news of the setback was enervatingly disheartening for the entire team.

خبر بازگشت به عقب به طور خستاگردانی ناامید کننده برای تمام تیم بود.

the constant criticism, though constructive, felt enervatingly draining.

انتقاد مداوم، هر چند سازنده، احساس خستاگردانی و از دست دادن انرژی را به همراه داشت.

the heat radiated enervatingly from the pavement, making it difficult to walk.

گرمایی به طور خستاگردانی از پیاده رو پراش می‌کرد و پیاده روی را دشوار می‌کرد.

the repetitive tasks were enervatingly tedious, sapping my motivation.

وظایف تکراری به طور خستاگردانی طولانی و خسته کننده بودند و انگیزه من را کاهش دادند.

the long journey, though scenic, was enervatingly tiring for the children.

سفر طولانی، هر چند زیبایی، به طور خستاگردانی برای کودکان خسته کننده بود.

the oppressive atmosphere of the meeting felt enervatingly stifling.

اتمسفر فشاری جلسه به طور خستاگردانی محدود کننده به نظر می‌رسید.

the lack of sleep left me feeling enervatingly weak and unproductive.

کمبود خواب من را به طور خستاگردانی ضعیف و غیر موثر احساس می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید