enervatingly hot
بسیار خسته کننده گرم
enervatingly slow
بسیار خسته کننده کند
worked enervatingly
کار کردن بسیار خسته کننده
enervatingly dull
بسیار خسته کننده خاموش
enervatingly repetitive
بسیار خسته کننده تکراری
enervatingly tedious
بسیار خسته کننده طاقت فرسا
the humidity hung enervatingly in the air, making even a short walk exhausting.
رطوبت به طور خستاگردانی در هوا معلق بود، حتی یک پیاده روی کوتاه را نیز خسته کننده میکرد.
the relentless sun beat down enervatingly, forcing us to seek shade.
خورشید بیوقفه به طور خستاگردانی فشار میآورد و ما را مجبور به جستجوی سایه میکرد.
the monotonous lecture droned on enervatingly, lulling many students to sleep.
آموزش تکراری به طور خستاگردانی ادامه یافت و بسیاری از دانشجویان را به خواب فرو برد.
the bureaucratic process proved enervatingly slow, delaying our project's progress.
فرآیند اداری به طور خستاگردانی کند ثابت شد و پیشرفت پروژه ما را کند کرد.
the news of the setback was enervatingly disheartening for the entire team.
خبر بازگشت به عقب به طور خستاگردانی ناامید کننده برای تمام تیم بود.
the constant criticism, though constructive, felt enervatingly draining.
انتقاد مداوم، هر چند سازنده، احساس خستاگردانی و از دست دادن انرژی را به همراه داشت.
the heat radiated enervatingly from the pavement, making it difficult to walk.
گرمایی به طور خستاگردانی از پیاده رو پراش میکرد و پیاده روی را دشوار میکرد.
the repetitive tasks were enervatingly tedious, sapping my motivation.
وظایف تکراری به طور خستاگردانی طولانی و خسته کننده بودند و انگیزه من را کاهش دادند.
the long journey, though scenic, was enervatingly tiring for the children.
سفر طولانی، هر چند زیبایی، به طور خستاگردانی برای کودکان خسته کننده بود.
the oppressive atmosphere of the meeting felt enervatingly stifling.
اتمسفر فشاری جلسه به طور خستاگردانی محدود کننده به نظر میرسید.
the lack of sleep left me feeling enervatingly weak and unproductive.
کمبود خواب من را به طور خستاگردانی ضعیف و غیر موثر احساس میکرد.
enervatingly hot
بسیار خسته کننده گرم
enervatingly slow
بسیار خسته کننده کند
worked enervatingly
کار کردن بسیار خسته کننده
enervatingly dull
بسیار خسته کننده خاموش
enervatingly repetitive
بسیار خسته کننده تکراری
enervatingly tedious
بسیار خسته کننده طاقت فرسا
the humidity hung enervatingly in the air, making even a short walk exhausting.
رطوبت به طور خستاگردانی در هوا معلق بود، حتی یک پیاده روی کوتاه را نیز خسته کننده میکرد.
the relentless sun beat down enervatingly, forcing us to seek shade.
خورشید بیوقفه به طور خستاگردانی فشار میآورد و ما را مجبور به جستجوی سایه میکرد.
the monotonous lecture droned on enervatingly, lulling many students to sleep.
آموزش تکراری به طور خستاگردانی ادامه یافت و بسیاری از دانشجویان را به خواب فرو برد.
the bureaucratic process proved enervatingly slow, delaying our project's progress.
فرآیند اداری به طور خستاگردانی کند ثابت شد و پیشرفت پروژه ما را کند کرد.
the news of the setback was enervatingly disheartening for the entire team.
خبر بازگشت به عقب به طور خستاگردانی ناامید کننده برای تمام تیم بود.
the constant criticism, though constructive, felt enervatingly draining.
انتقاد مداوم، هر چند سازنده، احساس خستاگردانی و از دست دادن انرژی را به همراه داشت.
the heat radiated enervatingly from the pavement, making it difficult to walk.
گرمایی به طور خستاگردانی از پیاده رو پراش میکرد و پیاده روی را دشوار میکرد.
the repetitive tasks were enervatingly tedious, sapping my motivation.
وظایف تکراری به طور خستاگردانی طولانی و خسته کننده بودند و انگیزه من را کاهش دادند.
the long journey, though scenic, was enervatingly tiring for the children.
سفر طولانی، هر چند زیبایی، به طور خستاگردانی برای کودکان خسته کننده بود.
the oppressive atmosphere of the meeting felt enervatingly stifling.
اتمسفر فشاری جلسه به طور خستاگردانی محدود کننده به نظر میرسید.
the lack of sleep left me feeling enervatingly weak and unproductive.
کمبود خواب من را به طور خستاگردانی ضعیف و غیر موثر احساس میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید