revivingly

[ایالات متحده]/rɪˈvaɪvɪŋli/
[بریتانیا]/rɪˈvaɪvɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که زنده می‌شود

جملات نمونه

the spring breeze was revivingly warm after the long winter.

باد بهاری پس از زمستان طولانی به‌طور متعادل گرم بود.

she spoke revivingly about her recovery journey.

او به‌طور متعادل درباره راه‌سوزی خود صحبت کرد.

the music had a revivingly energetic rhythm that lifted everyone's spirits.

موسیقی دارای ریتمی انرژی‌بخش بود که روح همه را بالا می‌برد.

the cool water was revivingly refreshing on that hot day.

آب سرد در آن روز گرم به‌طور متعادل تازه‌بخش بود.

his revivingly positive attitude inspired the entire team.

وضعیت مثبت او به‌طور متعادل تمام تیم را الهام بخشید.

the herbal tea tasted revivingly crisp and natural.

چای گیاهی به‌طور متعادل تازه و طبیعی می‌چشید.

the morning sun was revivingly bright and hopeful.

خورشید صبحی به‌طور متعادل روشن و امیدوار بود.

the vacation was revivingly restful and rejuvenating.

تعطیلی به‌طور متعادل آرام‌بخش و تجدید انرژی بود.

the new policy was revivingly innovative and forward-thinking.

سیاست جدید به‌طور متعادل نوآور و پیشرو بود.

the story had a revivingly uplifting ending.

داستان پایانی به‌طور متعادل ملول‌بخش داشت.

the colors of autumn were revivingly vibrant and beautiful.

رنگ‌های پاییز به‌طور متعادل زنده و زیبایی داشتند.

the massage was revivingly soothing and relaxing.

تیمار به‌طور متعادل آرام‌بخش و آسایش‌بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید