paralyzing

[ایالات متحده]/ˈpærəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpærəˌlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن توانایی حرکت یا عملکرد

عبارات و ترکیب‌ها

paralyzing fear

ترس فلج کننده

paralyzing pain

درد فلج کننده

paralyzing anxiety

اضطراب فلج کننده

paralyzing doubt

شک فلج کننده

paralyzing stress

استرس فلج کننده

paralyzing decision

تصمیم فلج کننده

paralyzing regret

پشیمانی فلج کننده

paralyzing sadness

غم فلج کننده

paralyzing confusion

سردرگمی فلج کننده

paralyzing guilt

گناه فلج کننده

جملات نمونه

the paralyzing fear kept her from speaking.

ترس فلج کننده مانع از صحبت کردن او شد.

his paralyzing anxiety affected his performance.

اضطراب فلج کننده بر عملکرد او تأثیر گذاشت.

the paralyzing cold made it hard to move.

سرماي فلج کننده حرکت را دشوار کرد.

she experienced a paralyzing moment of doubt.

او لحظه ای تردید فلج کننده را تجربه کرد.

paralyzing pain kept him in bed.

درد فلج کننده او را در بستر نگه داشت.

the paralyzing effects of the news left everyone speechless.

اثرات فلج کننده خبر باعث شد همه بی کلام شوند.

paralyzing fear can be a major obstacle in life.

ترس فلج کننده می تواند یک مانع بزرگ در زندگی باشد.

he faced a paralyzing choice between two paths.

او با یک انتخاب فلج کننده بین دو مسیر روبرو شد.

the paralyzing impact of the accident was felt by all.

اثر فلج کننده تصادف بر همه احساس شد.

her paralyzing indecision caused her to miss opportunities.

تصمیم گیری فلج کننده او باعث شد فرصت ها را از دست بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید