obligates

[ایالات متحده]/ˈɒblɪɡeɪts/
[بریتانیا]/ˈɑːblɪɡeɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به طور قانونی یا اخلاقی ملزم به انجام کاری کردن؛ به کسی منفعتی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

obligates the parties

وظیفه احکام طرفین

obligates to comply

وظیفه رعایت

obligates the employer

وظیفه استخدام کننده

obligates the contractor

وظیفه پیمانکار

obligates the client

وظیفه مشتری

obligates to pay

وظیفه پرداخت

obligates the seller

وظیفه فروشنده

obligates to report

وظیفه گزارش

obligates the tenant

وظیفه مستاجر

obligates to inform

وظیفه اطلاع رسانی

جملات نمونه

the law obligates companies to provide safe working conditions.

قانون بر شرکت‌ها واجب می‌کند شرایط کاری ایمن را فراهم کنند.

this contract obligates you to complete the project on time.

این قرارداد شما را موظف می‌کند پروژه را به موقع تکمیل کنید.

the organization obligates its members to attend regular meetings.

سازمان از اعضای خود می‌خواهد در جلسات منظم شرکت کنند.

she feels that her role obligates her to speak up for others.

او احساس می‌کند که نقش او او را موظف به صحبت کردن به جای دیگران می‌کند.

the agreement obligates both parties to uphold their commitments.

توافق‌نامه هر دو طرف را موظف به انجام تعهداتشان می‌کند.

the school obligates students to follow the dress code.

مدرسه دانش‌آموزان را موظف به رعایت کد لباس می‌کند.

the new policy obligates employees to report any misconduct.

سیاست جدید کارکنان را موظف به گزارش هرگونه سوء رفتار می‌کند.

his position obligates him to make tough decisions.

موقعیت او او را موظف به اتخاذ تصمیمات دشوار می‌کند.

this agreement obligates us to maintain confidentiality.

این توافق‌نامه ما را موظف به حفظ محرمانگی می‌کند.

the law obligates citizens to pay taxes.

قانون شهروندان را موظف به پرداخت مالیات می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید