enframing

[ایالات متحده]/ɛnˈfreɪmɪŋ/
[بریتانیا]/ɛnˈfreɪmɪŋ/

ترجمه

n.(philosophy) عمل یا فرآیند ایجاد چارچوبی که نحوه درک یا ساختاربندی چیزی را نظم می‌دهد؛ روشی برای سازماندهی ادراک یا تفسیر؛ (networking) نصب در رک؛ قرار دادن تجهیزات در رک/چارچوب
v. فعل استمراری enframing

عبارات و ترکیب‌ها

enframing effect

اثر قاب‌بندی

enframing perspective

دیدگاه قاب‌بندی

enframing mindset

نگاه قاب‌بندی

enframing approach

رویکرد قاب‌بندی

enframing language

زبان قاب‌بندی

enframing narrative

داستان‌سرایی قاب‌بندی

enframing choices

انتخاب‌های قاب‌بندی

reframing, enframing

بازنگری، قاب‌بندی

جملات نمونه

modern technology keeps enframing nature as a resource to be managed and consumed.

فناوری مدرن به طور مداوم طبیعت را به عنوان منبعی برای مدیریت و مصرف در نظر می‌گیرد.

the policy memo shows how data metrics can lead to enframing people as numbers.

یادداشت سیاستی نشان می‌دهد که چگونه معیارهای داده می‌توانند منجر به در نظر گرفتن افراد به عنوان اعداد شوند.

in the meeting, cost targets drove an enframing of the project as a simple spreadsheet problem.

در جلسه، اهداف هزینه باعث شد پروژه به عنوان یک مسئله ساده صفحه گسترده در نظر گرفته شود.

social media encourages an enframing of identity as a brand that must be optimized.

شبکه‌های اجتماعی تشویق به در نظر گرفتن هویت به عنوان یک برند می‌کنند که باید بهینه‌سازی شود.

the corporate strategy risks enframing workers as interchangeable units of productivity.

استراتژی شرکتی خطر در نظر گرفتن کارگران به عنوان واحدهای قابل تعویض بهره‌وری را به همراه دارد.

security protocols can create an enframing of every visitor as a potential threat.

پروتکل‌های امنیتی می‌توانند باعث در نظر گرفتن هر بازدیدکننده به عنوان یک تهدید بالقوه شوند.

some urban planning results in the enframing of communities as traffic flows to be controlled.

برخی از برنامه‌ریزی‌های شهری منجر به در نظر گرفتن جوامع به عنوان جریان‌های ترافیکی می‌شود که باید کنترل شوند.

when profit becomes the only measure, it leads to an enframing of education as job training.

وقتی سود تنها معیار می‌شود، منجر به در نظر گرفتن آموزش به عنوان آموزش شغلی می‌شود.

the marketing report reveals an enframing of customer trust as a lever to increase sales.

گزارش بازاریابی نشان می‌دهد که اعتماد مشتری به عنوان اهرمی برای افزایش فروش در نظر گرفته می‌شود.

in crisis mode, leaders may fall into an enframing of ethics as a luxury they cannot afford.

در حالت بحران، رهبران ممکن است در تله در نظر گرفتن اخلاق به عنوان تجملاتی که نمی‌توانند متحمل شوند، بیفتند.

quantified self apps push an enframing of health as constant monitoring and compliance.

برنامه‌های خودیابی کمّی، به در نظر گرفتن سلامتی به عنوان نظارت و انطباق دائمی تشویق می‌کنند.

the courtroom debate challenged the enframing of justice as mere procedural efficiency.

بحث دادگاه، در نظر گرفتن عدالت صرفاً به عنوان کارایی رویه‌ای را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید