unframing

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌfreɪmɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌfreɪmɪŋ]/

ترجمه

n. عمل حذف چیزی از یک چارچوب یا پس‌زمینه؛ فرآیند چالش گرفتن یا تجزیه و تحلیل چارچوب‌های فکری یا درک‌های مرسوم.
v. حذف چیزی از یک چارچوب؛ چالش گرفتن یا تجزیه و تحلیل چارچوب‌های فکری یا درک‌های مرسوم.

عبارات و ترکیب‌ها

unframing narratives

آزاد کردن داستان‌ها

unframing assumptions

آزاد کردن فرضیات

unframing the issue

آزاد کردن مسئله

unframing perspectives

آزاد کردن دیدگاه‌ها

unframing power

آزاد کردن قدرت

unframing structures

آزاد کردن ساختارها

unframing biases

آزاد کردن تمایلات

unframing the system

آزاد کردن سیستم

unframing beliefs

آزاد کردن باورها

unframing the debate

آزاد کردن بحث

جملات نمونه

we need to unframing the narrative around climate change to highlight its urgency.

لازم است چارچوب نگرش تغییر اقلیم را تغییر دهیم تا اهمیت آن را بیشتر روشن کنیم.

the documentary aims to unframing traditional power structures within the organization.

فیلم مستند قصد دارد چارچوب ساختارهای قدرتی سنتی در سازمان را تغییر دهد.

unframing assumptions is crucial for fostering innovation and creative problem-solving.

تغییر چارچوب فرضیات برای ترویج نوآوری و حل مسائل خلاقانه ضروری است.

the professor encouraged students to unframing their understanding of historical events.

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا چارچوب درک خود از رویدادهای تاریخی را تغییر دهند.

unframing gender roles can lead to a more equitable and inclusive society.

تغییر چارچوب نقش‌های جنسیتی می‌تواند منجر به جامعه‌ای بیشتر عادلانه و شامل‌کننده شود.

the research sought to unframing the dominant discourse on economic development.

پژوهش سعی داشت چارچوب گفت‌وگوی غالب در مورد توسعه اقتصادی را تغییر دهد.

it's important to unframing biases in artificial intelligence algorithms.

حذف تغییر چارچوب تحریف‌ها در الگوریتم‌های هوش مصنوعی اهمیت دارد.

unframing the myth of meritocracy can reveal systemic inequalities.

تغییر چارچوب اسطوره مرتقی‌گرایی می‌تواند نابرابری‌های سیستمی را آشکار کند.

the artist used their work to unframing societal expectations of women.

هنرمند کار خود را برای تغییر چارچوب انتظارات جامعه از زنان استفاده کرد.

unframing preconceived notions allows for a more nuanced perspective.

تغییر چارچوب نظرات پیش‌درنیا به دیدگاه‌های دقیق‌تر امکان می‌دهد.

we are working on unframing the existing business model to adapt to market changes.

ما در حال کار بر روی تغییر چارچوب مدل کسب و کار موجود برای سازگاری با تغییرات بازار هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید