engorged

[ایالات متحده]/ɪnˈɡɔːdʒd/
[بریتانیا]/ɪnˈɡɔrdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر شده به حد زیاد; بیش از حد پر
v. به طرز حریصانه یا به حد زیاد خوردن (فعل گذشته و گذشته نقلی engorge)

عبارات و ترکیب‌ها

engorged veins

ریشه‌های متورم

engorged tissues

بافت‌های متورم

engorged abdomen

شکم متورم

engorged glands

غدد متورم

engorged blood

خون متورم

engorged breasts

سینه های متورم

engorged lymph nodes

غدد لنفاوی متورم

engorged tissue

بافت متورم

engorged prostate

پیشاب پروستات متورم

engorged vessels

تومورهای خونی

جملات نمونه

the river was engorged after the heavy rain.

رودخانه پس از باران شدید طغیان کرده بود.

her veins were engorged with blood during the workout.

رگ‌های او در طول تمرین با خون پر شده بودند.

the engorged tick was difficult to remove.

حذف کردن کنه متورم سخت بود.

he felt engorged with pride after the award ceremony.

او پس از مراسم اهدای جوایز احساس غرور کرد.

the engorged fruit was ripe and ready to eat.

میوه متورم رسیده و آماده خوردن بود.

the engorged abdomen indicated a serious health issue.

شکم متورم نشان دهنده یک مشکل جدی سلامتی بود.

after the feast, he felt engorged and sleepy.

پس از جشن، او احساس پرخوری و خواب آلودگی کرد.

the engorged riverbanks were a sight to behold.

حاشیه های متورم رودخانه منظره ای برای تماشا بود.

she noticed her engorged breasts during pregnancy.

او متوجه پستان های متورم خود در دوران بارداری شد.

the engorged mosquito buzzed around the room.

پشه متورم در اتاق پرسه می زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید