enters

[ایالات متحده]/ˈentəz/
[بریتانیا]/ˈɛntərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به جایی رفتن یا آمدن؛ شرکت کردن یا پیوستن؛ ثبت نام کردن یا نام نویسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enters room

وارد اتاق می‌شود

enters data

وارد داده‌ها می‌شود

enters code

وارد کد می‌شود

enters market

وارد بازار می‌شود

enters stage

وارد صحنه می‌شود

enters scene

وارد صحنه می‌شود

enters competition

وارد مسابقه می‌شود

enters agreement

وارد توافق می‌شود

enters phase

وارد فاز می‌شود

enters conversation

وارد گفتگو می‌شود

جملات نمونه

when the player enters the field, the crowd cheers.

وقتی بازیکن وارد زمین می‌شود، جمعیت تشویق می‌کند.

the sun enters the room through the window.

نور خورشید از پنجره وارد اتاق می‌شود.

as she enters the building, she feels a sense of excitement.

همانطور که او وارد ساختمان می‌شود، احساس هیجان می‌کند.

the data enters the system and is processed immediately.

داده‌ها وارد سیستم می‌شوند و بلافاصله پردازش می‌شوند.

he enters the conversation with confidence.

او با اعتماد به نفس وارد گفتگو می‌شود.

once the code enters the debugging phase, errors are fixed.

هنگامی که کد وارد فاز اشکال‌زدایی می‌شود، خطاها رفع می‌شوند.

the train enters the station on time.

قطار به موقع وارد ایستگاه می‌شود.

she enters the competition with high hopes.

او با انتظارات بالا وارد مسابقه می‌شود.

as the music enters its final movement, the audience is captivated.

همانطور که موسیقی وارد حرکت پایانی خود می‌شود، مخاطبان مجذوب می‌شوند.

the new policy enters effect next month.

سیاست جدید ماه آینده اجرایی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید