entombment

[ایالات متحده]/ɪnˈtuːb.mənt/
[بریتانیا]/ɪnˈtuːb.mənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل قرار دادن یک جسد در یک مقبره؛ وضعیت دفن شدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

final entombment

کنشت نهایی

royal entombment

کنشت سلطنتی

ceremonial entombment

کنشت مراسمی

mass entombment

کنشت جمعی

ancient entombment

کنشت باستانی

temporary entombment

کنشت موقت

private entombment

کنشت خصوصی

burial entombment

کنشت تدفین

cultural entombment

کنشت فرهنگی

symbolic entombment

کنشت نمادین

جملات نمونه

the entombment of the ancient king was a grand ceremony.

دفن پادشاه باستانی یک مراسم باشکوه بود.

many artifacts were discovered during the entombment excavation.

آثار باستان زیادی در حین کاوش در گور کشف شد.

the entombment process was carefully documented by historians.

فرآیند دفن توسط مورخان به دقت مستند شد.

she felt a deep sense of loss during the entombment of her grandmother.

او در هنگام دفن مادربزرگش احساس غم و اندوه عمیقی کرد.

the entombment site has become a popular tourist attraction.

محل دفن به یک جاذبه گردشگری محبوب تبدیل شده است.

archaeologists are studying the entombment practices of ancient cultures.

باستان‌شناسان در حال مطالعه روش‌های دفن فرهنگ‌های باستانی هستند.

his entombment was attended by family and friends.

دفن او با حضور خانواده و دوستان انجام شد.

the entombment of the pharaoh was shrouded in mystery.

دفن فرعون در پرده‌ای از راز و رمز بود.

they held a private entombment ceremony for their beloved pet.

آنها برای حیوان خانگی مورد علاقه خود یک مراسم دفن خصوصی برگزار کردند.

the entombment rituals vary significantly among different cultures.

آیین‌های دفن به طور قابل توجهی در بین فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید