entranced

[ایالات متحده]/ɪnˈtrɑːnst/
[بریتانیا]/ɪnˈtrænst/

ترجمه

adj. پر از شگفتی و لذت، انگار در حالت نشئه.

عبارات و ترکیب‌ها

entranced by the music

منحصر به حال موسیقی

she was entranced

او مجذوب بود

totally entranced

کاملاً مجذوب

entranced audience

تماشاگران مجذوب

entranced state

حالت مجذوبیت

becoming entranced

در حال مجذوب شدن

deeply entranced

به شدت مجذوب

entranced gaze

نگاه مجذوب

they were entranced

آنها مجذوب بودند

جملات نمونه

the audience was completely entranced by the magician's performance.

تماشاگران کاملاً با اجرای شعبده‌باز مجذوب شدند.

she was entranced by the beauty of the sunset over the ocean.

او با زیبایی غروب خورشید بر فراز اقیانوس مجذوب شد.

he became entranced while listening to the haunting melody.

او در حالی که به ملودی دلخراش گوش می‌داد، مجذوب شد.

the children were entranced by the colorful parade passing by.

کودکان با رژه رنگارنگ که از کنارشان عبور می‌کرد، مجذوب شدند.

i was entranced by the intricate details of the ancient tapestry.

من با جزئیات پیچیده گلیم باستانی مجذوب شدم.

the speaker's passionate words entranced the entire room.

کلمات پرشور سخنران کل اتاق را مجذوب کرد.

lost in the story, she was entranced by the novel's plot.

در حالی که در داستان گم شده بود، او با طرح رمان مجذوب شد.

he was entranced by the idea of traveling the world.

او با این ایده که دور دنیا سفر کند، مجذوب شد.

the forest's mystical atmosphere entranced every hiker.

فضای عرفانی جنگل هر کوهنوردی را مجذوب کرد.

the young girl was entranced by the sparkling fireflies.

دختر جوان با جرقه‌های شب‌تاب مجذوب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید