episodic

[ایالات متحده]/ˌepɪˈsɒdɪk/
[بریتانیا]/ˌepɪˈsɑːdɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه آن است که به شکل اپیزودها باشد؛ نه مداوم.

عبارات و ترکیب‌ها

episodic TV series

سریال تلویزیونی اپیزودیک

episodic storytelling

روایت داستان اپیزودیک

episodic content

محتوای اپیزودیک

episodic memory

حافظه اپیزودیک

جملات نمونه

volcanic activity is highly episodic in nature.

فعالیت‌های آتشفشانی ذاتاً بسیار دوره‌ای است.

The episodic flow of hydrocarbon migration and all geofluid and the episodic action of crust structure are complementary to each other and mutually determined.

جریان اپیزودیک مهاجرت هیدروکربن و تمام سیالات زمین‌شناسی و عملکرد اپیزودیک ساختار پوسته زمین مکمل یکدیگر و به طور متقابل تعیین می‌شوند.

This expulsion process of geopressured system is episodic and generally forms big oil field or gas field in the transition zone of pressure and normal pressure zone in geopressured basin.

این فرآیند دفع سیستم تحت فشار زمین گرمایی، متناوب است و به طور کلی در منطقه انتقالی فشار و منطقه فشار طبیعی در حوضه زمین گرمایی، یک یا چند میدان بزرگ نفت یا گاز را تشکیل می دهد.

I enjoy watching episodic TV shows.

من از تماشای برنامه های تلویزیونی متناوب لذت می برم.

Her memory is episodic, with gaps in between.

حافظه او متناوب است و دارای شکافی بین آنها است.

The novel is written in an episodic style, with each chapter focusing on a different character.

این رمان با سبکی متناوب نوشته شده است، به طوری که هر فصل بر روی یک شخصیت متفاوت تمرکز دارد.

The patient's symptoms are episodic, coming and going unpredictably.

علائم بیمار متناوب هستند و به طور غیرقابل پیش بینی می آیند و می روند.

The episodic nature of the documentary allows for in-depth exploration of various topics.

ماهیت متناوب مستند به آنها اجازه می دهد تا به طور عمیقی موضوعات مختلف را بررسی کنند.

His episodic storytelling style keeps the audience engaged.

سبک داستان سرایی متناوب او مخاطبان را درگیر نگه می دارد.

The episodic structure of the game allows players to tackle different challenges in each level.

ساختار متناوب بازی به بازیکنان اجازه می دهد تا چالش های مختلف را در هر سطح انجام دهند.

The novel unfolds in an episodic manner, with each chapter presenting a new dilemma.

رمان به صورت متناوب پیش می رود، به طوری که هر فصل یک معضل جدید را ارائه می دهد.

The episodic nature of our meetings makes it hard to track progress.

ماهیت متناوب جلسات ما ردیابی پیشرفت را دشوار می کند.

The film's episodic structure allows for multiple storylines to intersect.

ساختار متناوب فیلم به چندین خط داستانی اجازه می دهد تا با هم تلاقی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید