rider

[ایالات متحده]/ˈraɪdə(r)/
[بریتانیا]/ˈraɪdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضمیمه
کسی که سوار است
یک نوار یا دسته برای حمایت یا برای نگه داشتن
Word Forms
جمعriders

عبارات و ترکیب‌ها

bike rider

دوچرخه سوار

equestrian rider

سوار اسب

motorcycle rider

راننده موتورسیکلت

free rider

سارنه‌سوار

جملات نمونه

a rider with a good seat

یک سوارکار با جایگاه خوب

riders who abuse their horses should be prosecuted.

افرادی که سوارکاران از اسب‌های خود سوء استفاده می‌کنند، باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

a despatch rider burning up the highways.

یک پیک موتوری که در حال سوختن در اتوبان ها است.

We attached several riders to the document.

ما چندین بند الحاقی به سند متصل کردیم.

Horse and rider overed the stile with ease.

اسب و سوارکار به راحتی از روی حصار گذشتند.

Spurred riders sat astride sleek mares.

اسبان تازه‌نشان سوار بر مادیان‌های خوش‌نما نشستند.

The riders spurred their horses forward.

سواران اسب‌های خود را به جلو سوق دادند.

The riders came trotting down the lane.

سواران در حالی که اسب‌هایشان آهسته می‌دویدند، از مسیر عبور کردند.

The jury added a rider to their verdict recommending mercy.

هیئت منصفه یک بند الحاقی به رأی خود اضافه کرد که خواستار مهربانی بود.

the rider was left to foot it ten or twelve miles back to camp.

سوار مجبور شد ده یا دوازده مایل را پیاده به سمت کمپ برگردد.

there was a clatter of hoofs as a rider came up to them.

همهمه سم‌ها به عنوان سوارکاری به سمت آنها آمد.

The horse threw its rider to the ground and savaged him.

اسب سوارش را به زمین انداخت و به او حمله کرد.

The rider walked his horse down the founderous road.

سوار اسبش را در جاده ناهموار به پایین برد.

Motorcycle riders with dirt bike experience are significantly underrepresented in the accident data.

رانندگان موتورسیکلت با تجربه موتورسواری در زمین به طور قابل توجهی در داده‌های تصادف کم‌نمایندگی دارند.

a horse that unseated its rider on the first buck.

اسبی که سوارش را در اولین حرکت به زمین انداخت.

The rider forced his horse on through the storm.

سوار اسبش را با زور از میان طوفان عبور داد.

The rider pulled on the reins, and the horse stopped.

سوار افسار را کشید و اسب متوقف شد.

The rider forced his horse through the storm.

سوار اسبش را با زور از میان طوفان عبور داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید