horseman

[ایالات متحده]/'hɔːsmən/
[بریتانیا]/'hɔrsmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوارکاری; سوار اسب
Word Forms
جمعhorsemen

جملات نمونه

I was dressed as a horseman at the ball.

من در مهمانی لباس سوارکار پوشیده بودم.

He was the first to spy the horseman in the distance.

او اولین کسی بود که سوارکار را در دوردست دید.

the headless horseman; brads are headless nails.

سوار سر ندارد؛ میخ‌ها بدون سر هستند.

He told us the legend of the ghostly horseman.

او داستان افسانه‌ای سوارکار شبح را برای ما تعریف کرد.

The horseman came up to Robin Hood, brandishing his sword.

سوار به سمت رابین هود آمد و شمشیر خود را به اهتزاز درآورد.

The horseman galloped through the fields.

سوارکار از میان مزارع با اسب خود تاخت.

A skilled horseman can handle any type of horse.

یک سوارکار ماهر می تواند با هر نوع اسبی کنار بیاید.

The horseman guided his horse with gentle commands.

سوارکار با دستورات ملایم اسب خود را هدایت کرد.

The horseman competes in show jumping competitions.

سوارکار در مسابقات پرش با اسب شرکت می کند.

The horseman wore a traditional cowboy hat.

سوارکار یک کلاه کابوی سنتی پوشید.

The horseman led the parade during the festival.

سوارکار در طول جشنواره رهبری رژه را بر عهده داشت.

The horseman trained his horse to respond to verbal cues.

سوارکار اسب خود را آموزش داد تا به نشانه‌های کلامی پاسخ دهد.

The horseman rode into battle with his sword drawn.

سوارکار با شمشیر کشیده وارد جنگ شد.

The horseman took great care in grooming his horse.

سوارکار در نظافت اسب خود بسیار مراقب بود.

The horseman's skill in dressage impressed the judges.

مهارت سوارکار در درساژ داوران را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید