exerts

[ایالات متحده]/ɪɡˈzɜːts/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɜrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نیرو یا تأثیر اعمال کردن؛ تلاش فیزیکی یا ذهنی کردن؛ استفاده یا به کار بردن؛ نشان دادن یا ابراز کردن؛ به عمل آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

exerts influence

اعمال نفوذ

exerts pressure

اعمال فشار

exerts control

اعمال کنترل

exerts effort

اعمال تلاش

exerts force

اعمال زور

exerts authority

اعمال اقتدار

exerts power

اعمال قدرت

exerts stress

اعمال فشار روحی

exerts energy

اعمال انرژی

exerts dominance

اعمال تسلط

جملات نمونه

the teacher exerts a positive influence on her students.

معلم تأثیر مثبتی بر روی دانش آموزان خود دارد.

he exerts considerable effort to achieve his goals.

او تلاش فراوان می‌کند تا به اهداف خود برسد.

the company exerts control over its suppliers.

شرکت کنترل خود را بر تامین کنندگان اعمال می‌کند.

she exerts herself to maintain a healthy lifestyle.

او برای حفظ یک سبک زندگی سالم تلاش می‌کند.

the athlete exerts maximum strength during the competition.

ورزشکار در طول مسابقه حداکثر توان خود را به کار می‌گیرد.

he exerts pressure on the government to change the policy.

او فشار وارد می‌کند تا دولت سیاست را تغییر دهد.

the manager exerts authority over the team.

مدیر قدرت خود را بر روی تیم اعمال می‌کند.

she exerts influence in the decision-making process.

او در فرآیند تصمیم گیری نفوذ دارد.

the law exerts a strong effect on public behavior.

قانون تأثیر قوی بر رفتار عمومی دارد.

the new policy exerts a significant impact on the economy.

سیاست جدید تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید