pressures

[ایالات متحده]/ˈprɛʃəz/
[بریتانیا]/ˈprɛʃərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع فشار؛ استرس یا تنش؛ فشار جوی یا فشار خون

عبارات و ترکیب‌ها

social pressures

فشارهاى اجتماعى

peer pressures

فشارهاى همسالان

economic pressures

فشارهاى اقتصادى

external pressures

فشارهاى خارجى

work pressures

فشارهاى کارى

time pressures

فشارهاى زمانى

market pressures

فشارهاى بازار

financial pressures

فشارهاى مالى

family pressures

فشارهاى خانوادگى

emotional pressures

فشارهاى عاطفى

جملات نمونه

she feels the pressures of her job.

او تحت فشار شغلی احساس ناراحتی می‌کند.

he often talks about the pressures of school.

او اغلب در مورد فشارهای مدرسه صحبت می‌کند.

managing pressures can improve your mental health.

مدیریت فشارها می‌تواند سلامت روان شما را بهبود بخشد.

many students face academic pressures.

بسیاری از دانش آموزان با فشارهای تحصیلی روبرو هستند.

she learned to cope with the pressures of life.

او یاد گرفت که با فشارهای زندگی کنار بیاید.

workplace pressures can lead to burnout.

فشارها در محیط کار می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

he is under a lot of financial pressures.

او تحت فشار مالی زیادی است.

they discussed how to handle peer pressures.

آنها در مورد نحوه مقابله با فشارهای همسالان بحث کردند.

pressures from family can be overwhelming.

فشارهای خانواده می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

she manages her time to reduce pressures.

او زمان خود را مدیریت می‌کند تا فشارها را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید