expertly

[ایالات متحده]/ˈekspətlɪ/
[بریتانیا]/ˈ ɛkspɚtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با مهارت; به طور هوشمندانه

جملات نمونه

A lorikeet, expertly balancing on a thin branch, stared.

یک طوطی‌کاکادو، با مهارتی که به طور ماهرانه روی یک شاخه نازک تعادل داشت، نگاه کرد.

He tensed himself for the jump and landed expertly on the other side.

او برای پریدن خود را سفت کرد و به طرز ماهرانه ای در طرف دیگر فرود آمد.

The worker operated the machine expertly;we admired him greatly.

کارگر دستگاه را به طرز ماهرانه ای کار کرد؛ ما بسیار او را تحسین کردیم.

She expertly played the piano at the concert.

او به طرز ماهرانه ای پیانو را در کنسرت اجرا کرد.

He expertly navigated through the busy streets of the city.

او به طرز ماهرانه ای از طریق خیابان های شلوغ شهر عبور کرد.

The chef expertly prepared a delicious meal for the guests.

سرآشپز یک غذای خوشمزه را به طرز ماهرانه ای برای مهمانان آماده کرد.

The surgeon expertly performed the delicate surgery.

جراح عمل جراحی ظریف را به طرز ماهرانه ای انجام داد.

She expertly solved the complex math problem.

او مسئله ریاضی پیچیده را به طرز ماهرانه ای حل کرد.

He expertly fixed the broken computer.

او کامپیوتر شکسته را به طرز ماهرانه ای تعمیر کرد.

The artist expertly captured the beauty of the landscape in her painting.

هنرمند به طرز ماهرانه ای زیبایی منظره را در نقاشی خود به تصویر کشید.

The detective expertly uncovered the truth behind the mysterious case.

کارآگاه به طرز ماهرانه ای حقیقت پشت پرده پرونده مرموز را کشف کرد.

The athlete expertly executed the perfect dive.

ورزشکار شیرجه عالی را به طرز ماهرانه ای انجام داد.

The teacher expertly explained the difficult concept to the students.

معلم مفهوم دشوار را به طرز ماهرانه ای برای دانش آموزان توضیح داد.

نمونه‌های واقعی

Their hand-sliced approach means each sandwich is expertly carved to order.

روش برش دستی آن‌ها به این معناست که هر ساندویچی به طور ماهرانه و مطابق با سفارش تراشیده می‌شود.

منبع: Travel around the world

Help was needed fast; Mr Lassen provided it, expertly and fully.

کمک به سرعت مورد نیاز بود؛ آقای لاسن آن را به طور ماهرانه و کامل ارائه داد.

منبع: The Economist - Comprehensive

He moved from balcony to balcony. Then, he quickly and expertly pulled the child to safety.

او از بالکن به بالکن رفت. سپس، او به سرعت و با مهارت کودک را به سلامت بیرون کشید.

منبع: VOA Special May 2018 Collection

He was expertly timing his fumbles this week.

او این هفته به طور ماهرانه زمان اشتباهات خود را محاسبه می‌کرد.

منبع: Fantasy Football Player

Then, he quickly and expertly pulled the child to safety.

سپس، او به سرعت و با مهارت کودک را به سلامت بیرون کشید.

منبع: VOA Special May 2018 Collection

Mm, expertly wrapped. They are sunglasses!

اممم، به طور ماهرانه بسته‌بندی شده. آن‌ها عینک آفتابی هستند!

منبع: Buzzfeed Women's Fashion Talk

The hands that expertly used the wheel and the gears wore leather gloves.

دست‌هایی که به طور ماهرانه از چرخ و دنده استفاده می‌کردند، دستکش چرمی می‌پوشیدند.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 1)

He must be willing to prune expertly and hard-heartedly.

او باید مایل به هرس کردن به طور ماهرانه و بی‌رحمانه باشد.

منبع: New English Course 5

During these years Pablo learned the rules he would later so expertly break.

در طول این سال‌ها پابلو قوانینی را آموخت که بعدها آن‌ها را به طور ماهرانه می‌شکست.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

But, Dan, this is crucial information that has to be deployed expertly.

اما، دان، این اطلاعات حیاتی است که باید به طور ماهرانه مستقر شود.

منبع: Gossip Girl Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید