exsanguinate

[ایالات متحده]/ɪkˈsæŋɡjʊneɪt/
[بریتانیا]/ɛkˈsæŋɡwɪˌneɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. خونریزی کردن، خون را برداشتن؛ به شدت خونریزی کردن، خون را تخلیه کردن از
vi. به خاطر خونریزی مردن

عبارات و ترکیب‌ها

exsanguinate the wound

خونریزی زخم

exsanguinate the patient

خونریزی بیمار

exsanguinate blood

خونریزی خون

exsanguinate during surgery

خونریزی در حین جراحی

exsanguinate quickly

به سرعت خونریزی

exsanguinate for treatment

خونریزی برای درمان

exsanguinate a donor

خونریزی اهدا کننده

exsanguinate in trauma

خونریزی در تروما

exsanguinate before transfusion

خونریزی قبل از انتقال خون

exsanguinate the animal

خونریزی حیوان

جملات نمونه

the surgeon had to exsanguinate the patient before the procedure.

جراح مجبور بود قبل از انجام عمل جراحی بیمار را خون‌ریزی دهد.

in some medical emergencies, it is necessary to exsanguinate quickly.

در برخی از شرایط اورژانسی پزشکی، لازم است به سرعت خون‌ریزی انجام شود.

the animal was exsanguinated for research purposes.

حیوان برای اهداف تحقیقاتی خون‌ریزی شد.

exsanguinate the sample to ensure accurate results.

نمونه را خون‌ریزی کنید تا نتایج دقیق حاصل شود.

the process to exsanguinate involves careful monitoring.

فرآیند خون‌ریزی شامل نظارت دقیق است.

doctors must learn how to exsanguinate safely.

پزشکان باید یاد بگیرند چگونه به طور ایمن خون‌ریزی انجام دهند.

the team decided to exsanguinate the blood from the donor.

تیم تصمیم گرفت خون را از اهدا کننده خون‌ریزی کند.

exsanguinate the wound to control the bleeding.

برای کنترل خونریزی زخم را خون‌ریزی کنید.

they had to exsanguinate the livestock before processing.

آنها باید قبل از فرآوری دام‌ها را خون‌ریزی کنند.

exsanguinate the patient to prepare for the transfusion.

برای آماده‌سازی برای انتقال خون، بیمار را خون‌ریزی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید