| جمع | famishments |
extreme famishment
گرسنگی شدید
severe famishment
گرسنگی شدید
terrible famishment
گرسنگی بسیار بد
state of famishment
وضعیت گرسنگی
suffering from famishment
درد گرسنگی
chronic famishment
گرسنگی مزمن
relieve the famishment
کاهش گرسنگی
die of famishment
مردن از گرسنگی
constant famishment
گرسنگی مداوم
painful famishment
گرسنگی دردناک
extreme famishment drove the stranded travelers to desperate measures.
گرسنگی شدید باعث شد تا سفرهای گم شده به اقدامات ا办理ت شوند.
the refugees suffered from severe famishment after weeks without adequate food supplies.
مهاجران پس از هفتههایی بدون تأمین غذای کافی، از گرسنگی شدید رنج میبردند.
historical records describe how entire villages perished from famishment during the harsh winter.
تاریخنگاریها نحوهای که تمام روستاها در زمستان سختی به دلیل گرسنگی از بین رفتند را توصیف میکنند.
medical professionals treated the survivors for intense famishment and dangerous dehydration.
کارکنان پزشکی افراد نجات یافته را درمان کردند به دلیل گرسنگی شدید و تهیی خطرناک.
relief workers distributed emergency rations to communities devastated by widespread famishment.
کارکنان کمکرسانی اقلام اضطراری را به جوامعای که به دلیل گستردهبودن گرسنگی ویران شده بودند، توزیع کردند.
the explorer's journal documented his gradual weakening from prolonged famishment.
دفترچه کاشف، ضعیف شدن تدریجی او را به دلیل گرسنگی طولانی مدت ثبت کرد.
chronic famishment had plagued the war-torn region for generations before peace finally arrived.
گرسنگی مزمن در منطقهای که به دلیل جنگها ویران شده بود، برای نسلهای متعددی مسالهای بود تا زمانی که صلح نهایتاً آمد.
the famine relief program aimed to eliminate extreme famishment from the affected areas within months.
برنامه کمک به گرسنگی هدف داشت تا در ماههایی گرسنگی شدید را از مناطق تحت تأثیر حذف کند.
skeletal survivors told stories of friends who did not survive the devastating famishment.
اجزای گوشتی نجات یافته داستانهای دوستانی را که در گرسنگی ویرانکننده نجات نیافتند، روایت کردند.
the abandoned expedition members faced grim prospects of famishment if rescue did not arrive soon.
اعضای گروه کاوشی که رها شده بودند، در صورتی که نجات به زودی نرسد، با امکانات نام乐观ی گرسنگی مواجه میشدند.
photos of extreme famishment shocked the world and prompted immediate humanitarian response.
عکسهای گرسنگی شدید جهان را شوک زد و واکنش انسانی فوری را ایجاد کرد.
the orphaned children displayed visible signs of acute famishment requiring urgent nutritional intervention.
کودکان بیوالد علامتهای قابل دیدن گرسنگی حاد را نشان دادند که نیاز به مداخله غذایی فوری داشت.
extreme famishment
گرسنگی شدید
severe famishment
گرسنگی شدید
terrible famishment
گرسنگی بسیار بد
state of famishment
وضعیت گرسنگی
suffering from famishment
درد گرسنگی
chronic famishment
گرسنگی مزمن
relieve the famishment
کاهش گرسنگی
die of famishment
مردن از گرسنگی
constant famishment
گرسنگی مداوم
painful famishment
گرسنگی دردناک
extreme famishment drove the stranded travelers to desperate measures.
گرسنگی شدید باعث شد تا سفرهای گم شده به اقدامات ا办理ت شوند.
the refugees suffered from severe famishment after weeks without adequate food supplies.
مهاجران پس از هفتههایی بدون تأمین غذای کافی، از گرسنگی شدید رنج میبردند.
historical records describe how entire villages perished from famishment during the harsh winter.
تاریخنگاریها نحوهای که تمام روستاها در زمستان سختی به دلیل گرسنگی از بین رفتند را توصیف میکنند.
medical professionals treated the survivors for intense famishment and dangerous dehydration.
کارکنان پزشکی افراد نجات یافته را درمان کردند به دلیل گرسنگی شدید و تهیی خطرناک.
relief workers distributed emergency rations to communities devastated by widespread famishment.
کارکنان کمکرسانی اقلام اضطراری را به جوامعای که به دلیل گستردهبودن گرسنگی ویران شده بودند، توزیع کردند.
the explorer's journal documented his gradual weakening from prolonged famishment.
دفترچه کاشف، ضعیف شدن تدریجی او را به دلیل گرسنگی طولانی مدت ثبت کرد.
chronic famishment had plagued the war-torn region for generations before peace finally arrived.
گرسنگی مزمن در منطقهای که به دلیل جنگها ویران شده بود، برای نسلهای متعددی مسالهای بود تا زمانی که صلح نهایتاً آمد.
the famine relief program aimed to eliminate extreme famishment from the affected areas within months.
برنامه کمک به گرسنگی هدف داشت تا در ماههایی گرسنگی شدید را از مناطق تحت تأثیر حذف کند.
skeletal survivors told stories of friends who did not survive the devastating famishment.
اجزای گوشتی نجات یافته داستانهای دوستانی را که در گرسنگی ویرانکننده نجات نیافتند، روایت کردند.
the abandoned expedition members faced grim prospects of famishment if rescue did not arrive soon.
اعضای گروه کاوشی که رها شده بودند، در صورتی که نجات به زودی نرسد، با امکانات نام乐观ی گرسنگی مواجه میشدند.
photos of extreme famishment shocked the world and prompted immediate humanitarian response.
عکسهای گرسنگی شدید جهان را شوک زد و واکنش انسانی فوری را ایجاد کرد.
the orphaned children displayed visible signs of acute famishment requiring urgent nutritional intervention.
کودکان بیوالد علامتهای قابل دیدن گرسنگی حاد را نشان دادند که نیاز به مداخله غذایی فوری داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید