| جمع | appetites |
healthy appetite
اشتهای سالم
loss of appetite
کاهش اشتها
good appetite
اشتهای خوب
whet the appetite
اشتها را تحریک کردن
appetite for
اشتیاق برای
risk appetite
تمایل به خطر
poor appetite
اشتهای کم
appetite for risk
اشتیاق به خطر
an appetite for learning.
اشتیاق به یادگیری
her appetite for life.
اشتیاق او به زندگی
fed their appetite for the morbid.
گرایش آنها به جنبه های ترسناک را سیر کرد.
My appetite flags in the hot weather.
اشتهای من در هوای گرم کم می شود.
her appetite had returned.
اشتهای او دوباره بازگشته بود.
sate your appetite at the resort's restaurant.
اشتهای خود را در رستوران استراحتگاه سیر کنید.
an insatiable appetite; an insatiable hunger for knowledge.
یک اشتهای بی اشباع؛ یک گرسنگی بی اشباع برای دانش.
His appetite for venison seems to be inappeasable.
اشتهای او برای گوشت گوزن به نظر بی اشباع می رسد.
I began to curb my appetite for food and drink.
من شروع به کنترل اشتهایم برای غذا و نوشیدنی کردم.
Her appetite for gossip is absolutely indecent.
اشتیاق او به غیبت به طور مطلق غیر مودبانه است.
magnificent meals to tempt the most jaded appetites
غذاهای باشکوه برای وسوسه کردن حتی بی میل ترین اشخاص.
my kids cut him up about his appetite all the time.
بچه های من همیشه او را به خاطر اشتهایش مسخره می کنند.
Jim goes for a long walk to work up a hearty appetite for dinner.
جیم برای شام یک پیاده روی طولانی می رود تا اشتهای خوبی پیدا کند.
their appetites were honed by fresh air and exercise.
اشتهای آنها با هوای تازه و ورزش تقویت شده بود.
He has a gigantic appetite and eats gigantic meal.
او اشتهای غول پیکری دارد و یک وعده غذایی غول پیکر می خورد.
healthy appetite
اشتهای سالم
loss of appetite
کاهش اشتها
good appetite
اشتهای خوب
whet the appetite
اشتها را تحریک کردن
appetite for
اشتیاق برای
risk appetite
تمایل به خطر
poor appetite
اشتهای کم
appetite for risk
اشتیاق به خطر
an appetite for learning.
اشتیاق به یادگیری
her appetite for life.
اشتیاق او به زندگی
fed their appetite for the morbid.
گرایش آنها به جنبه های ترسناک را سیر کرد.
My appetite flags in the hot weather.
اشتهای من در هوای گرم کم می شود.
her appetite had returned.
اشتهای او دوباره بازگشته بود.
sate your appetite at the resort's restaurant.
اشتهای خود را در رستوران استراحتگاه سیر کنید.
an insatiable appetite; an insatiable hunger for knowledge.
یک اشتهای بی اشباع؛ یک گرسنگی بی اشباع برای دانش.
His appetite for venison seems to be inappeasable.
اشتهای او برای گوشت گوزن به نظر بی اشباع می رسد.
I began to curb my appetite for food and drink.
من شروع به کنترل اشتهایم برای غذا و نوشیدنی کردم.
Her appetite for gossip is absolutely indecent.
اشتیاق او به غیبت به طور مطلق غیر مودبانه است.
magnificent meals to tempt the most jaded appetites
غذاهای باشکوه برای وسوسه کردن حتی بی میل ترین اشخاص.
my kids cut him up about his appetite all the time.
بچه های من همیشه او را به خاطر اشتهایش مسخره می کنند.
Jim goes for a long walk to work up a hearty appetite for dinner.
جیم برای شام یک پیاده روی طولانی می رود تا اشتهای خوبی پیدا کند.
their appetites were honed by fresh air and exercise.
اشتهای آنها با هوای تازه و ورزش تقویت شده بود.
He has a gigantic appetite and eats gigantic meal.
او اشتهای غول پیکری دارد و یک وعده غذایی غول پیکر می خورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید