fattiness

[ایالات متحده]/ˈfætnəs/
[بریتانیا]/ˈfætnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت چرب بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

reduce fattiness

کاهش چربی

excess fattiness

چربی اضافی

evaluate fattiness

ارزیابی چربی

control fattiness

کنترل چربی

fatty fattiness

چربی و چربی

measure fattiness

اندازه گیری چربی

fat content fattiness

چربی و محتوای چربی

high fattiness

چربی بالا

low fattiness

چربی کم

avoid fattiness

اجتناب از چربی

جملات نمونه

the fattiness of the meat enhances its flavor.

چربی گوشت باعث افزایش طعم آن می‌شود.

many people avoid fattiness in their diets.

بسیاری از افراد چربی را در رژیم غذایی خود اجتناب می‌کنند.

too much fattiness can lead to health issues.

چربی بیش از حد می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

cooking methods can reduce the fattiness of a dish.

روش‌های پخت می‌توانند چربی یک غذا را کاهش دهند.

some prefer the fattiness of steak for its tenderness.

برخی افراد چربی استیک را به دلیل لطافت آن ترجیح می‌دهند.

fattiness is an important factor in flavor development.

چربی یک عامل مهم در ایجاد طعم است.

reducing fattiness can make meals healthier.

کاهش چربی می‌تواند وعده‌های غذایی سالم‌تر کند.

chefs often balance fattiness with acidity in dishes.

سرآشپزها اغلب چربی را با اسیدیته در غذاها متعادل می‌کنند.

the fattiness of the sauce complemented the dish perfectly.

چربی سس به طور کامل با غذا همخوانی داشت.

some cuisines celebrate the fattiness of certain ingredients.

برخی از غذاها چربی برخی از مواد را جشن می‌گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید