fetishize

[ایالات متحده]/ˈfɛtɪʃaɪz/
[بریتانیا]/ˈfɛtɪʃaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داشتن وابستگی بیش از حد یا غیر منطقی به چیزی؛ به چیزی با وابستگی بیش از حد نگاه کردن
Word Forms
زمان گذشتهfetishized
قسمت سوم فعلfetishized

عبارات و ترکیب‌ها

fetishize beauty

شیفتگی به زیبایی

fetishize power

شیفتگی به قدرت

fetishize culture

شیفتگی به فرهنگ

fetishize sexuality

شیفتگی به جنسیت

fetishize race

شیفتگی به نژاد

fetishize objects

شیفتگی به اشیاء

fetishize art

شیفتگی به هنر

fetishize fashion

شیفتگی به مد

fetishize identity

شیفتگی به هویت

fetishize youth

شیفتگی به جوانی

جملات نمونه

some people fetishize certain body types.

برخی افراد به نوع خاصی از بدن‌ها علاقه دارند.

it's unhealthy to fetishize cultural artifacts.

تمایل به اشیاء فرهنگی به عنوان یک فتیش ناسالم است.

he tends to fetishize the idea of love.

او معمولاً تمایل به فتیش کردن ایده عشق دارد.

many people fetishize the concept of youth.

بسیاری از مردم مفهوم جوانی را فتیش می کنند.

she doesn't want to fetishize her struggles.

او نمی خواهد تلاش های خود را فتیش کند.

some fans fetishize their favorite celebrities.

برخی از طرفداران مشتاق، مشتاق به فتیش کردن مشاهیر مورد علاقه خود هستند.

it's common to fetishize certain fashion trends.

معمولاً فتیش کردن برخی از ترندهای مد رایج است.

people often fetishize the idea of perfection.

افراد اغلب ایده کمال را فتیش می کنند.

we should not fetishize mental illness.

ما نباید بیماری های روانی را فتیش کنیم.

some cultures fetishize their historical figures.

برخی از فرهنگ ها مشتاق به فتیش کردن چهره های تاریخی خود هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید