| زمان گذشته | fetishized |
| قسمت سوم فعل | fetishized |
fetishize beauty
شیفتگی به زیبایی
fetishize power
شیفتگی به قدرت
fetishize culture
شیفتگی به فرهنگ
fetishize sexuality
شیفتگی به جنسیت
fetishize race
شیفتگی به نژاد
fetishize objects
شیفتگی به اشیاء
fetishize art
شیفتگی به هنر
fetishize fashion
شیفتگی به مد
fetishize identity
شیفتگی به هویت
fetishize youth
شیفتگی به جوانی
some people fetishize certain body types.
برخی افراد به نوع خاصی از بدنها علاقه دارند.
it's unhealthy to fetishize cultural artifacts.
تمایل به اشیاء فرهنگی به عنوان یک فتیش ناسالم است.
he tends to fetishize the idea of love.
او معمولاً تمایل به فتیش کردن ایده عشق دارد.
many people fetishize the concept of youth.
بسیاری از مردم مفهوم جوانی را فتیش می کنند.
she doesn't want to fetishize her struggles.
او نمی خواهد تلاش های خود را فتیش کند.
some fans fetishize their favorite celebrities.
برخی از طرفداران مشتاق، مشتاق به فتیش کردن مشاهیر مورد علاقه خود هستند.
it's common to fetishize certain fashion trends.
معمولاً فتیش کردن برخی از ترندهای مد رایج است.
people often fetishize the idea of perfection.
افراد اغلب ایده کمال را فتیش می کنند.
we should not fetishize mental illness.
ما نباید بیماری های روانی را فتیش کنیم.
some cultures fetishize their historical figures.
برخی از فرهنگ ها مشتاق به فتیش کردن چهره های تاریخی خود هستند.
fetishize beauty
شیفتگی به زیبایی
fetishize power
شیفتگی به قدرت
fetishize culture
شیفتگی به فرهنگ
fetishize sexuality
شیفتگی به جنسیت
fetishize race
شیفتگی به نژاد
fetishize objects
شیفتگی به اشیاء
fetishize art
شیفتگی به هنر
fetishize fashion
شیفتگی به مد
fetishize identity
شیفتگی به هویت
fetishize youth
شیفتگی به جوانی
some people fetishize certain body types.
برخی افراد به نوع خاصی از بدنها علاقه دارند.
it's unhealthy to fetishize cultural artifacts.
تمایل به اشیاء فرهنگی به عنوان یک فتیش ناسالم است.
he tends to fetishize the idea of love.
او معمولاً تمایل به فتیش کردن ایده عشق دارد.
many people fetishize the concept of youth.
بسیاری از مردم مفهوم جوانی را فتیش می کنند.
she doesn't want to fetishize her struggles.
او نمی خواهد تلاش های خود را فتیش کند.
some fans fetishize their favorite celebrities.
برخی از طرفداران مشتاق، مشتاق به فتیش کردن مشاهیر مورد علاقه خود هستند.
it's common to fetishize certain fashion trends.
معمولاً فتیش کردن برخی از ترندهای مد رایج است.
people often fetishize the idea of perfection.
افراد اغلب ایده کمال را فتیش می کنند.
we should not fetishize mental illness.
ما نباید بیماری های روانی را فتیش کنیم.
some cultures fetishize their historical figures.
برخی از فرهنگ ها مشتاق به فتیش کردن چهره های تاریخی خود هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید