figurines

[ایالات متحده]/ˌfɪɡ.jʊˈriːnz/
[بریتانیا]/ˌfɪɡ.jəˈriːnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجسمه‌های کوچک یا تندیس‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

collectible figurines

کلکسیونی

ceramic figurines

سرامیکی

decorative figurines

تزیینی

glass figurines

شیشه‌ای

handmade figurines

دست‌ساز

vintage figurines

قدیمی

animal figurines

تصویری حیوانات

porcelain figurines

سفالین

miniature figurines

کوچک

figurines collection

کلکسیون فیگورین

جملات نمونه

she collects porcelain figurines from around the world.

او مجسمه‌های کوچک چینی را از سراسر جهان جمع‌آوری می‌کند.

they displayed the figurines on the shelf.

آنها مجسمه‌ها را روی قفسه به نمایش گذاشتند.

the artist is known for her intricate figurines.

هنرمند به خاطر مجسمه‌های پیچیده و ظریفش مشهور است.

he gifted her a set of handmade figurines.

او مجموعه‌ای از مجسمه‌های دست‌ساز را به او هدیه داد.

figurines can be a great addition to home decor.

مجسمه‌ها می‌توانند یک افزودنی عالی به دکوراسیون منزل باشند.

she carefully dusted the figurines to keep them clean.

او با دقت گرد و غبار را از روی مجسمه‌ها پاک کرد تا آنها را تمیز نگه دارد.

they visited a museum that featured ancient figurines.

آنها از موزه‌ای بازدید کردند که مجسمه‌های باستانی را به نمایش می‌گذاشت.

collecting figurines has become a popular hobby.

جمع‌آوری مجسمه‌ها به یک سرگرمی محبوب تبدیل شده است.

some figurines are handmade, showcasing unique artistry.

برخی از مجسمه‌ها دست‌ساز هستند و هنر منحصربه‌فردی را نشان می‌دهند.

she found a rare figurine at the antique shop.

او یک مجسمه کمیاب را در مغازه عتیقه‌فروشی پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید