firmly_attached

[ایالات متحده]/[ˌfɜːmli əˈtætʃt]/
[بریتانیا]/[ˌfɜːrmli əˈtætʃt]/

ترجمه

adj. محکم به چیز دیگری محکم، چسبیده یا متصل شده باشد؛ احساسی یا روانشناختی به طور نزدیکی متصل.

جملات نمونه

the label is firmly_attached to the product package.

چسبیده به بسته بندی محصول

the handle is firmly_attached to the suitcase.

چسبیده به چمدان

all components must be firmly_attached together during assembly.

همه اجزاء در هنگام جمع آوری باید به طور محکم به هم متصل شوند.

the sign is firmly_attached to the wall with screws.

نشانه به دیوار با پیچ چسبیده است.

the wheels are firmly_attached to the bicycle frame.

چرخ ها به چارچوب دوچرخه محکم متصل شده اند.

the antenna is firmly_attached to the vehicle.

آنتن به وسیله ی خودرو محکم متصل شده است.

these two pieces are firmly_attached using strong adhesive.

این دو قطعه با استفاده از چسب قوی به هم چسبیده اند.

the safety harness is firmly_attached to the seat.

نیروی ایمنی به صندلی محکم متصل شده است.

the decorations are firmly_attached to the christmas tree.

زیورآوری ها به درخت کریسمس محکم متصل شده اند.

the sensor remains firmly_attached to the surface.

سنسور به سطح به طور محکم متصل می ماند.

the battery cover is firmly_attached to the device.

پوشش باتری به دستگاه محکم متصل شده است.

the posters were firmly_attached to the dormitory wall.

پوسترها به دیوار اتاق خواب محکم متصل شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید